رفق و مدارا در متون نثر عرفانی فارسی قرن 4 و 5 هجری قمری

پیشوایان دینی و از جمله برخی عارفان روشن بین و صاحب بصیرت در ادب فارسی، با تکیه بر آموزه های دین و به مصداق شعار «الطّرق الی الله بعدد نفوس الخلایق» و بر مبنای شریعت «سمحه و سهله» اختلاف بین امت ها و مذاهب را امری طبیعی و جایز شمرده اند و کوشیده اند آرمان شهری جهانی بنیان نهند که همه ی افراد با هر باور و اعتقادی، بتوانند با یکدیگر در کمال صلح و آرامش زندگی کنند. به رسمیّت شناختن اختلافات که از بینش و منش انسان ها نشأت می گیرد، دلیلی روشن بر به کار گیری اصل«رفق و مدارا» در جامعه می باشد.
با توجه به اهمیّت موضوع «مدارای عارفانه» لازم می آمد تحقیقی در این زمینه در متون نثر عرفانی فارسی قرن چهار و پنج هـ ق انجام گیرد، اگرچه نثر پارسی در ابتدای مسیر پیشرفت بوده است، اما نویسندگان بزرگی که در موضوعات مختلف از جمله تصوّف و عرفان از خود آثار برجسته ای بر جای گذاشته اند در این دو قرن ظهور کرده اند.
بر اساس آن چه گفته شد در این پژوهش ابتدا به معرفی اجمالی عرفان و مدارا، سپس بررسی مترادفات واژه ی «مدارا»، از قبیل تسامح و تساهل، مداهنه(تولرانس غرب) و… پرداخته شده، سپس شواهد مثال در این باب از یازده اثر بزرگ عرفانی فارسی، به ویژه قرن چهار و پنج استخراج گردیده و واژه ی «مدارا» از دیدگاه های مختلف در این متون مورد بررسی قرار گرفته است، که نشان می دهد عارفان بزرگ ما تا حد زیادی با این اصل که در عرصه های مختلف عقیدتی تربیتی و اخلاقی و اجتماعی مطرح می شود موافق، اما با مداهنه و مسامحه با نفس مخالف بوده اند. هم چنین در این تحقیق اهداف تربیتی و نتایج عملی عرفان، حاصل از ترویج فرهنگ «مدارا» از نظر دور نمانده است.