جنوب سودان: اسلام در رویارویی با مسیحیت

در حال حاضر ژنرال "البشیر" بخوبی می‌داند که بدون حل جنگ جنوب طرح‌ریزی برنامه‌ای اصولی برای دگرگونی اوضاع وخیم اقتصادی ناممکن است و از طرف دیگر توانایی کافی هم در جهت سرکوب شورشیان را ندارد و از سوی دیگر دگرگونی‌های کلی در سطح بین‌المللی و استراتژی منطقه‌ای ابرقدرتها نیز تمایل آشکاری به شکل‌گیری روند مصالحه و پایان جنگ دارد. بنابراین چنین عواملی احتمال رسیدن به یک توافق را نوید می‌دهد اما نحوه رسیدن بدین مصالحه از اهمیت خاصی برخوردار است . بطورکلی راههای متفاوتی جهت پایان بخشیدن به جنگ وجود دارد ولی چنین بنظر می‌رسد که در حال حاضر سه راه حل در مقابل سودان وجود داشته‌باشد. 1 - وجود یک حکومت مرکزی که در آن خارطوم تمام اختیارات را در دست داشته باشد. 2 - تجزیه جنوب سودان و پرداختن دولت به شمال بدون در نظرگرفتن مصلحت اهالی جنوب . 3 - عدم تمرکز قدرت و یا برقرار نوعی سیستم فدرالی. راه حل اول مشکل را حل نخواهدنمود، زیرا که با اتخاذ چنین سیاستی خواسته‌های مردم جنوب تحقق نخواهدیافت و در نتیجه زمینه برای تشدید درگیریها فراهم خواهدشد و "جان گارانگ " همچنان بر دکترین خود یعنی ایجاد یک دولت وحدت ملی بدون احتساب ماهیت دینی، پافشاری خواهدنمود. بنابراین احتمال چنین اقدامی بسیار ضعیف است . با وجود اینکه یکی از اعضای شورای نظامی خواستار جدایی جنوب شده‌بود ولی عملی شدن چنین پیشنهادی مشکل به نظر می‌رسد زیرا که رژیم فعلی حاضر نیست که براحتی قسمتی از خاک سودان را از دست بدهد مگراینکه احساس کند که در نهایت ضعف می‌باشد و چنین شرایطی هنوز فراهم نشده‌است زیرا که ژنرال "احمدالبشیر" در این راستا فعالیت‌های گسترده‌ای را انجام داده‌است و با اعزام هیئت‌های متعدد سودانی به کشورهای عربی - آفریقایی و تماس با کشورهای عربی خلیج‌فارس تلاش در جهت عربی کردن قضیه دارد و از طرف دیگر "کارانگ " نیز صراحتا" چنین طرحی را رد نموده‌است . ولی راه حل سوم منطقی‌تر بنظر می‌رسد. بطور اصولی فدرالیسم می‌تواند به دو دلیل با اوضاع سودان تطابق داشته‌باشد اولا" تمایزان نژادی، زبانی، فرهنگی بین مناطق مختلف این کشور دیده می‌شود بر این اساس حتی هنگامی که دین اسلام به کل کشور سایه بیفکند گروههای مختلفی با توجه به نژاد و زبان مشخص در جنوب سلطه را در دست خواهندداشت . ثانیا" بعد مسافت بین شمال و جنوب باعث شده‌است تا مناطق جنوبی از پایتخت کشور فاصله داشته‌باشند که این امر وجود یک دولت مرکزی و اداره کشور از پایتخت را با مشکلات بسیار مواجه خواهد ساخت . بر این اساس ضرورت واگذاری اختیارات گسترده به حکومتهای محلی احساس می‌شود. بدین‌ترتیب دولت نیز از این اتهام که شمال بر جنوب سیطره دارد مبرا می‌شود زیرا به جنوب اختیارات بیشتری داده خواهدشد و از طرف دیگر مشکل اجرای احکام اسلامی نیز حل خواهدشد زیرا اجرای آن بستگی به حکومتهای محلی دارد و احکام اسلامی در هر منطقه در صورت عدم اعتراض اقلیتهای نژادی و مذهبی قابل اجرا خواهدبود. بنابراین فدرالیسم اصولی‌ترین راه حل می‌باشد ولی به این شرط که از ضمانت اجرایی قوی برخوردار باشد و همانند معاهده آدیس‌آبابا براحتی نقض نشود. البته مشکلات زیاد اقتصادی سیاسی بعد از برقراری سیستم فدرالی وجود خواهد داشت که دست‌یابی به یک راه حل قطعی درباره آنها در کوتاه مدت و میان مدت امری دشوار می‌نماید. و در صورت عدم قبول چنین سیستمی از جانب سرهنگ "کارانگ " با توجه به مشکلاتی که وی با آن مواجه می‌باشد، احتمال انزوای او نیز چندان بعید نخواهدبود.