بررسی نسبت فرهنگ و اقتصاد در نهج‌البلاغه با رویکرد انتقادی به نظریه «ماکس وبر»

بررسی نسبت«فرهنگ» و «اقتصاد» گامی به منظور نیل به توسعه پایدار و همه جانبه است. این فرهنگ است که زمینه و بستر اقتصادی سالم و رو به رشد را مهیا می‌سازد و نیز اقتصاد است که با تأمین زندگی مادی انسان، راه را برای زندگی معنوی وی هموار می‌سازد. دین مبین اسلام با توجهات همه جانبه خود به عرصه زندگی دنیوی و اخروی انسان به نحوی بین فرهنگ و اقتصاد، رابطه برقرار می‌نماید که تمام نیازهای مادی، معنوی، روحی و جسمی وی به صورتی شایسته و درخور پاسخ گفته شود. حضرت علی (علیه السلام) نیز در راستای این بینش الهی، با ارج نهادن و اصالت دادن به فرهنگ، نظام اقتصادی را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که همراه با «آبادانی بلاد»، هدف ارسال رسل و انزال کتب یعنی «اصلاح عباد» نیز میسر گردد. غور و تفحص در فرازهای نهج البلاغه، این دومین منبع اخذ تعالیم اسلامی و حکومت نامه امیرالمومنین (علیه السلام) آموزه‌هایی بدست می‌دهد که در زمینه تبیین این رابطه بسیار ثمر بخش واقع می‌گردد. توجه به مفاهیمی چون دنیا در خدمت آخرت، کرامت انسان، آزادی، تعقل، عزت، کار و تولید، عدالت اقتصادی، مصرف معقول و غنای کفافی، رابطه‌ای دو سویه بین فرهنگ و اقتصاد را نمودار ساخته و سرانجام انسان را به این نتیجه می‌رساند که توسع? مطلوب اسلامی توسعه‌ای مبتنی بر نگرش متناسب به هر دو مفهوم «فرهنگ» و «اقتصاد» است. اما مشکل جوامع اسلامی این است که با عدم درک این رابطه، بدون توجه به مبانی و اصول ارزشی اسلام سعی در الگو برداری از جوامع غربی و توسعه‌یافته دارند و یا با نگرشی یک جانبه به نظام فرهنگی و اقتصادی، دست مستشرقان و نظریه‌پردازان را در ایراد شبهه توسعه‌گریز بودن تعالیم اسلامی باز گذاشته‌اند. که از جمله آنها می توان به ماکس وبر اشاره کرد. وی معتقد است؛ فرهنگ اسلامی ظرفیت توسعه ندارد. این درحالی است که نه تنها تعالیم اسلامی با توسعه سازگار است بلکه بهبود شرایط حیات، نتیجه حتمی اجرای تعالیم اسلامی است.