تحول مفهوم مشروعیت سیاسی از دیدگاه معتزله(قرن دوم تا فهتم هجری قمری)

چکیده:
مسئله امامت نخستین معضل سیاسی بود که پس ازپیامبر اتفاق افتاد وموجبات ایجاداختلاف بین مسامانانن را فراهم آورد،زیراعده ای ازمسلمانان معتقد بودندکه پیامبر فرد خاصی رابرای امامت پس ازخود تعیین نکرده است،درمقابل عده ای دیگراعتقادداشتندکه پیامبر(ص)،امام علی(ع)رابرای جانشینی بعدازخودانتخاب کرده است. معتزله گروهی بودندکه درگرماگرم این کشمکش سیاسی واعتقادی ظهورکردندو کوشیدند تا با پرداختن به موضوع امامت سوالات مطرح عصرخودراپاسخ گویند.معتزله امامت را امری مدنی تلقی می کردند که بعد ازپیامبر برعهده مردم گذاشته شده است..معتزله نصب امام را براساس انتخاب و بیعت می دانستند ونص وجانشینی را تایید نمی کردند.همچنین بااهل حدیث که امامت استیلا را قبول داشتند اختلاف داشته واین گونه امامت را غیرمشروع می دانستند. البته ازدیدگاه معتزله همه افرادجامعه اسلامی صلاحیت شرکت درانتخاب امام راندارند وفقط برخی افرادخاص ،می تواننددرانتخاب امام مشارکت کنند..معتزله اولیه اعتقادی به انتخاب امام ازبین قریش نداشتندومی گفتند،هرکس که واجدشرایط مناسب خلافت باشد ازهر قوم و قبیله ای می تواند به خلافت برگزیده شود.
اما اتفاقاتی که درقرون بعدی درجامعه اسلامی افتاد باعث تجدید نظر معتزله درعقیده آنها نسبت به مشروعیت امامت شد.درواقع تسلط جناح نظامی درقرون چهارم وپنجم هجری قمری برجهان اسلام باعث تقویت استیلا وتضعیف خلافت شد،از این رو معتزله به منظور حفظ خلافت ،به عقیده قریشی بودن امام گرایش پیدا کنند.دراندیشه معتزله بحث درباره مشروعیت،پیرامون انتخاب امام برمی گردد،چرا که درجهان اسلام همواره شخص امام برساختار سیاسی ارجحیت داشته است و اومحور اصلی حکومت بوده است.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*