فلسفه مجازات در اندیشه های کیفری غرب و نظام حقوقی اسلام

بحث از فلسفه مجازات (به معنای مبانی، چرایی و هدف از مجازات) که به شهادت تاریخ تحولات اندیشه های کیفری از دیرباز در قلمرو فکری و حوزه مطالعات اندیشه پردازان حقوق کیفری مطرح بوده و پیدایش تئوری های گوناگون در این زمینه را به دنبال داشته است به خوبی گویای این نکته است که این مسئله به شدت تحت تاثیر رشد فکری و تحولات تدریجی در فرهنگ جوامع قرار داشته و در طول قرون متمادی ، هر مکتب و یا نظریه پرداز به بخشی از واقعیت در هدف و مبانی مجازات رسیده است و چه بسا یک مکتب به دلیل جزمی نگری و نگاه یک بعدی به موضوع ، از دست یابی به همه ابعاد مساله بازمانده است و پرواضح است که علت عمده ناکامی در این زمینه ، صرف نظر از جهل انسان، ناشی از برخوردهای توام با افراط و تفریط وی با هر مساله است. به عنوان مثال زمانی در مسیر مبارزه با بزه و بزهکار مجازات اکسیر اعلم تلقی می شده و زمانی نیز به شکل بهت آوری به جای مبارزه با جرم و مجرم با مجازات مبارزه شده است. با عنایت به نکته فوق و با توجه به اینکه انسان به شدت در معرض این اتهام قرار دارد که در تمام شئون زندگی و از جمله قانونگذاری همواره منافع شخصی را به منافع جمعی ترجیح می دهد و چه بسا در نظریه پردازی و تحلیل های علمی نیز ناخواسته تحت تاثیر این ویژگی نامناسب روحی قرار می گیرد راهی جز روی آوری به آموزه های دینی و به ویژه اسلام که خاتم ادیان است و به طور قطع از خاستگاهی وحیانی و الهی برخوردار است وجود ندارد.بر این اساس ، می توان گفت از آنجا که هدف نهایی و علت غایی از تشریع و مجموع مقررات شریعت در اسلام اصلاح و تربیت فرد و ساختن جامعه ای آرمانی و مطابق با شان و جایگاه انسان است ، مقررات جزایی اسلام نیز که جزیی از این مجموعه است هدفی جز اصلاح فرد، بهسازی اجتماع و حمایت از جامعه در برابر عوامل فساد و تباهی ندارد.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*