نصیحت ائمه مسلمین و نقش آن در تعدیل حاکمیت

پرسش اصلی تحقیق حاضر این است که آیا تناصح قادر به برقراری توامان و هم افزای سه رابطه ذیل و حفظ مستمر این توامانی هم افزا به عنوان یک ضرورت حقوقی و لازمه پایبندی حاکمیت مرررر حرکت به سوی غایت خود هست یا نه. 1-رابطه مردم/مردم.2-رابطه مردم/حاکمیت.3-رابطه حاکمیت /مردم. مرررر پرتو این پرسش سایر پرسش های تحقیق را به ترتیب ذیل می توان احصا و یکایک آنها را بدون اصرار بر اولویت بندی دنبال کرد: 1-آیا تناصح یک قاعده حقوقی و حاوی ظرفیتها و مقتضیات حمایت از انسان و جامعه انسانی به معنای وسیع کلمه است؟2-آیا بدون تدارک سایر جنبه ها و معانی مشارکت می توان حق و توقع نظارت مردم بر حاکمیت را قابل تحقق و وصول دانست؟ 3-ایا صرفنظر از هریک از سه نوع رابطه پیش گفته می توان دو رابطه دیگر را دنبال کرد؟ 4-آیا استقرار تناصح مرررر جامعه امری ناگهانی و اعلامی است یا امری تدریجی و مستلزم آماده سازی جامعه شهروندی است؟5-با توجه به پرسش های فوق آیا رابطه حاکمیت/مردم می تواند برای مدت قابل توجهی مرررر اولویت قرار گیرد و دو رابطه دیگر مردم/مردم و مردم/حاکمیت را تحت الشعاع قرار دهد؟6-آیا تناصح قابل انطباق با همه یا برخی تعاریف تئوریک دمکراسی هست و یا حداکثر کارآمدی آن مرررر حدی است که دمکراسی به معنی عملی آن یعنی دمکراسی حداقلی را می تواند تحقق بخشد و مشارکت را مرررر حد نظارت حداقلی و حضور مقطعی مرررر بزنگاهها محقق سازد؟ 7-آیا تناصح می تواند ضمانت اجرای مطمئنی برای برچیدن زمینه های خلط مصلحت با منفعت مرررر سطوح مختلف زندگی فردی و اجتماعی و عرصه های مختلف ملی و بین المللی باشد؟8-آیا تناصح می تواند چارچوبی برای التزام به فلسفه حاکمیت و پیوند عمیق درونی فلسفه حاکمیت، حقوق عمومی، فلسفه حقوق، دین و اخلاق و نهایتا با فلسفه و غایت حیات بشری باشد و جامعه بشری را از توسل و طراحی پیوندهای مصنوعی ، بیرونی و ناقص میان آنها (بویژه میان حاکمیت و اخلاق) بی نیاز کند؟