رابطه انقلاب با توسعه سیاسی با تاکید بر انقلاب اسلامی ایران

متاسفانه عواملی که در تشدید اختلافات و تضعیف انقلابیون نقش اصلی و اساسی را داشته و در آینده هم چنانچه برطرف نشود، خواهد داشت بدین قرار است : هر فرد یا گروهی تصور می کند که تنها و تنها بینش و طرز فکر و برداشت اوست که درست است و نجات انقلاب در تبعیت از این بینش می باشد و لاغیر. آنچنان مطلق فکر می کند که راهی برای ان نظریه که ممکن است احتمالا او هم در اشتباه باشد باز نمی گذارند و جالب توجه اینکه خط و بینش خود را دقیقا مطابق با مکتب اسلامی و خط ولایت فقیه می داندو و تقابلا جناح مقابل را منحرف و مخالف انقلاب و ولایت فقیه داسته و فراهم کردن هر نوع امکانی برای تفوق آن جناح در حاکمیت را موجب انحراف و ضایع شدن انقلاب می داند و از آنجا که خود را حق می پندارد و جناح مخالف را باطل، در رسیدن خود به حاکمیت و طرح جناح مخالف اغلب از توسل به هر شیوه ممکن فروگذار نمی کند و بازار تهمت و افترا و بر چسب زدن در چنین آشفته بازاری به شدت رواج دارد. شواهد تاریخی بیانگر این واقعیت هستند که نخبگان بعد از انقلاب عموما تجربه مملکت داری نداشته اند که این امر خود ضعف بزرگی در مسیر پیشرفت بوده است، اساسا امکان رشد و پیشرفت و توسعه یافتگی در سایه نهادسازی است که این امر مستلزم رشد فرهنگ عوم مردم جامعه و ایجاد محیطی آرام و با ثبات و ایجاد روحیه کار دستجمعی بکارگرفتن افراد متخصص و مجرب می باشد که عموما این مسایل بعد از انقلاب اسلامی ضعیف بوده است. لیکن با همه این مسائل ذکر این نکته حائز اهمیت است که جامعه ای همچون ایران که اسلامی را به طور جدی تهدید می کند و آن کاهش میزان مشارکت جدی و آگاهانه توده های مردم است. این آفت را رهبر انقلاب بارها گوشزد کرده بود که ملت را باید همیشه در صحنه نگهداشت. امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند : آن چیزی که برای همه ما لازم است این است که ما در فکر این باشیم که مردم را در صحنه نگاه داریم و این یک سرش بسته به دولت است و رئیس جمهور و مجلس است، یک سرش هم مربوط به خود مردم اگر این طرف را شما نگه دارید ما از ملت مان مطئمن هستیم که به حسب غالب و اکثریت، آن طرف را حفظ می کنند.