تنوّعات موجود در شکل‌گيري هويّت و پيشينه‌ي نظري هويّت

  • تنوّعات موجود در شکل‌گيري هويّت

گويي شکل‌گيري هويّت تکليف واحدي است که نوجوان يا در آن موفّق مي‌شود و يا شکست مي‌خورد. واقعيّت امر پيچيده‌تر از اين‌هاست. به سبب عواملي مانند روابط بين والدين و فرزندان و فشارهاي فرهنگي يا خرده‌فرهنگي و يا حتّي ميزان تغييرات اجتماعي، الگوهاي شکل‌گيري هويّت در ميان نوجوانان متفاوت است. در جامعه‌ي ساده و ابتدايي که نقش‌هاي  بزرگسالان محدود است، به‌ندرت تغييرات اجتماعي ايجاد مي‌شود، شکل‌گيري هويّت تکليف نسبتاّ ساده‌اي است ولي در جامعه‌ي پيچيده و در حال تغييرات سريع، هويّت‌يابي ممکن است کاري مشکل و طولاني باشد (کانجر و پيترسون، 1984؛ به نقل از ابوالقاسمي، 1386).

در يک جامعه‌ي خاص، هويّت‌ها ممکن است معمولي يا منحرف باشند؛ فرد ممکن است در جست‌جوي نقش‌هاي شغلي، اجتماعي و شخصي باشد که از او انتظار مي‌رود و جامعه آن را تأييد مي‌کند و يا در جست‌جوي نقش‌هاي خاص و غيرمعمولي باشد. بعضي از نقش‌هاي غيرمعمولي مثبت و سازنده است، مانند هنرمند يا شاعري که راه ديگري را پيش مي‌گيرد؛ و يا ممکن است اين نقش منفي باشد مانند مورد کسي که معتاد است يا جنايت‌کاري حرفه‌اي است (دووان و آدلسون، 1966).

تنوّعات موجود در ‌شکل‌گيري هويّت را مي‌توان در سه طبقه‌ي هويّت جنسيّتي، هويّت نقش جنسي و هويّت شغلي قرار داد:

  • هويّت جنسيّتي:

غالب افراد از همان اوايل زندگي هويّت جنسيّتي مي‌يابند، يعني شخص از طبيعت زيست‌شناختي خود به عنوان زن يا مرد آگاهي پيدا مي‌کند. به استثناي ناراضيان جنسيّتي، غالب مردم از جمله اغلب هم‌جنس‌خواهان نيز از زن يا مرد بودن خود راضي هستند و علاقه‌اي به تغييرکردن ندارند (گرين، 1974؛ استولر، 1980؛ به نقل از ابوالقاسمي، 1386). ولي دوران نوجواني براي افرادي که هويّت زيست‌شناختي خود را قبول ندارند؛ مثلاً آن‌هايي که طبيعت جنسي و قابليّت‌هاي توليد‌مثل خود را قبول ندارند و با هم‌جنس خود يا جنس مخالف خود ناسازگارند، ممکن است دوران پرتنش و همراه با سردرگمي ‌باشد. بلوغ جنسي سريع توجّه فرد را به اين مسأله جلب مي‌کند که جنسيّت او يک پديده‌ي زيست‌شناختي است. کنارآمدن با هويّت جنسيّتي دشوار است و ممکن است در رشد اعتمادبه‌نفس و هويّتي همه‌جانبه و با ثبات، خلل ايجاد کند (کانجر و پيترسون، 1984).

  • هويّت نقش جنسي:

هويّت‌يابي نقش جنسي با ثبات، به اين معناست که انسان خود را بر حسب تعريفي که از زنانگي يا مردانگي دارد زن يا مرد بداند. اين امر مستلزم همگوني بي‌چون‌و‌چرا با قالب‌هاي نقش جنسي نيست. ممکن است دو زن هر دو هويّت‌هاي نقش جنسي با ثباتي داشته باشند و هر کدام از خود توصيفي متفاوت داشته باشند. ممکن است يکي خود را کاملاً مستقل بداند و احساس کند که مي‌تواند در کارهاي مردانه با مردان رقابت کند و اين را با هويّت نقش جنسي زنانه متناسب بداند ولي ديگري احساس کند که هويّت زنانه‌ي او بيشتر در نقش همسري يا مادري يا خانه‌دار بودن متجلّي مي‌شود (ابوالقاسمي، 1386).

  • هويّت شغلي:

هويّت شغلي بخش مهمّي ‌از مجموعه‌ي هويّت غالب افراد، اعم از پير و جوان را شکل مي‌دهد. داشتن شغلي که ارزش اجتماعي داشته باشد و به خوبي از عهده‌ي آن برآمدن، عزّت‌نفس را زياد مي‌کند. برعکس، اگر جامعه به افرادش بگويد که به آن‌ها نيازي ندارد و اشتغال امکان‌پذير نباشد در آن‌ها احساس ترديد و سرخوردگي ايجاد مي‌شود و عزّت نفس کم مي‌شود. احتمال دارد که اين افراد دچار سردرگمي ‌در هويّت و حتّي در بعضي موارد بزهکار شوند، ترک تحصيل کرده و هويّت منفي پيدا کنند (کانجر و پيترسون، 1984)، (بارو، 1976، به نقل از ابوالقاسمي، 1386). هويّت شغلي، به صورتي بسيار ساده، از دوره‌ي کودکي شروع به شکل‌گرفتن مي‌کند. ابتدايي‌ترين شکل اين هويّت در سن پنج و شش سالگي و در جريان همانند‌سازي کودک با والدين و بزرگسالان و با نوع شغل آنان پيدا مي‌شود. در سال‌هاي دوره‌ي دبستاني، تمايل شغلي کودک تحت تأثير مدرسه و به خصوص معلّمان و هم‌کلاسي‌ها قوّت بيشتر مي‌گيرد. ارزش‌هاي مسلّط در زندگي خانوادگي و آموزشي و اطّلاعات اوّليه‌ي کودک درباره‌ي برخي مشاغل باعث مي‌شود که او به کار معيني علاقه‌مند شود. همراه با افزايش اين اطّلاعات، تغييراتي در ذهن کودک درباره‌ي شغل ايده‌آل وي پيدا مي‌شود، امّا در واقع، در نيمه‌ي دوّم دوره‌ي نوجواني، ۲۰ ـ ۱۵ سالگي به تدريج مسأله‌ي انتخاب شغل به عنوان يک موضوع جدّي و پراهمّيت مطرح مي‌شود و در سال‌هاي جواني به صورت قطعي درمي‌آيد (ابوالقاسمي، 1386).

  • پيشينه‌ي نظري هويّت

از نظر کروگر (به نقل از برجعلي‌لو، 1386) پنج رويکرد موجود درباره‌ي هويّت عبارت‌اند از:

رويکرد تاريخي، رويکرد مرحله‌اي ـ ساختاري، رويکرد فرهنگي ـ اجتماعي، رويکرد داستاني و رويکرد رواني ـ اجتماعي (فرآيندي).

از اين پنج رويکرد به دو رويکرد مرحله‌اي ـ ساختاري و رويکرد فرآيندي مي‌پردازيم چرا که بيشتر مورد توجّه پژوهشگران بوده است و تحقيقات بيشتري بر روي آن‌ها صورت گرفته است.

  • رويکرد مرحله‌اي ـ ساختاري

اساس نظري اين رويکرد به ديدگاه ساخت‌گرايي بر مي‌گردد. بر اساس اين ديدگاه افراد از طريق تفکّرات، اعمال و هماهنگي‌هاي خود نقش فعّالي در ايجاد هويّت خودشان ايفا مي‌کنند. ساخت واقعي گاهي ممکن است حاکي از خلّاقيت و گاهي حاکي از رشد باشد، اما در مجموع شامل دو عنصر است. بنابراين هويّت يک ساختار است که با واقعيّت بيروني و دروني محدود مي‌شود (موشمن، 1998؛ به نقل از طالبي، 1391).

اين رويکرد بر تغيير ساختاري رشد «من» که به تجربه‌هاي زندگي فرد معنا مي‌دهد، تمرکز دارد. تغييري که از کودکي تا بزرگسالي در انسان ايجاد مي‌شود. صرفاّ افزوده‌شدن اطّلاعات جديد بر اطّلاعات قبلي نيست، بلکه ساختارهاي معنابخش او به پديده‌هاي مختلف فرق مي‌کند. از جمله نظريه‌پردازان در اين راستا اريکسون (1968) و مارسيا (1966) هستند.

  • ديدگاه اريکسون

از زاويه‌ي روان‌تحليل‌گري براي اوّلين‌بار اريکسون (1968) بود که در نظريّه‌ي خود ماهيت رواني ـ اجتماعي هويّت را با توجّه به نقش مهمّ جامعه در تأييد، حمايت و کمک به ‌شکل‌گيري هويّت مورد توجّه قرار داد. بر طبق نظر اريکسون در نظريّه‌ي گستره‌ي حيات در رشد بشر، داشتن حسّ يکپارچه از هويّت خود، دست‌يافتن به حسّي از تماميّت شخصي و تداوم‌‌داشتن در طول زندگي، براي رسيدن به عملکرد شخصي بهينه لازم است. وي رشد شخصيّت را در هشت مرحله بيان نموده است، هر مرحله شامل بحراني است که توسّط ايجاد روابط اجتماعي صحيح حل مي‌شود. اين بحران براي بعد رواني قابل توجّه است و اثراتي بر رشد شخصيّت سالم باقي مي‌گذارد. هر مرحله شامل مزيّت‌هاي روان‌شناختي براي شخصيّت است. پنجمين مرحله، رشد احراز هويّت در برابر پراکندگي نقش است. اريکسون هويّت سازگاريافته را حاصل تلاش زياد بر روي ‌شکل‌گيري هويّت از دوران کودکي تا نوجواني مي‌داند. در اين صورت فرد به شناسايي ايده‌آل‌ها مي‌رسد، در صورتي‌که در هويّت گم‌گشته، فرد توانايي رشد مجموعه‌ي ايده‌آل‌ها (خودهاي ممکن) را ندارد. هويّت خود به صورت مجموعه‌اي از تصاوير خود است که فرد به دنياي بيرون نشان مي‌دهد. شغل، مذهب و ايدئولوژي، سياست و نقش‌هاي جنسيّتي از عواملي هستند که به هم مي‌پيوندند و هويّت فرد را تشکيل مي‌دهند.

  • هويّت‌يابي زودرس يا پيش‌رس:

وقفه‌اي است در فرآيند ‌شکل‌گيري هويّت. هويّت‌يابي زودرس، تثبيت زودرس هويّت فرد از خودش است که اين تثبيت در ساير امکانات و توانايي‌هايي که شخص براي توصيف خود دارد، تأثير مي‌گذارد. نوجواناني که هويّت‌شان پيش از موعد تثبيت مي‌شود تأييد ديگران برايشان اهمّيّتي اساسي دارد. عزّت نفس آنان تا حدود زيادي بستگي به تأييد ديگران دارد؛ معمولاً براي مراجع قدرت اهمّيّت زيادي قائلند و بيشتر با نوجوانان ديگر هم‌نوايي مي‌کنند و کمتر استقلال رأي دارند. در ضمن اين دسته به ارزش‌هاي سنّتي مذهبي بيشتر علاقه‌مندند و کمتر تأمّلي و با فکر عمل مي‌کنند، مضطرب‌اند و افکارشان قالبي، سطحي و ارتجاعي است و با ديگران کمتر روابط نزديک برقرار مي‌کنند. هرچند که از لحاظ هوش کلّي تفاوتي با همسالان خود ندارند، ولي به دشواري مي‌توانند انعطاف از خود نشان دهند و به هنگام مواجهه با تکاليف شناختي و تنش‌زا نمي‌توانند واکنش مساعد از خود نشان دهند؛ معمولاً از نظم و ساخت در زندگي‌شان استقبال مي‌کنند. با والدين‌شان روابط نزديکي دارند (پدر و پسر روابط نزديکي دارند) و ارزش‌هاي والدين را مي‌پذيرند. در عين حال والدين اين گروه به طور کلّي پذيرا و مشوّق هستند و نوجوان را تحت فشار مي‌گذارند که با ارزش‌هاي خانواده هم‌نوايي کند (بورن، 1978؛ دونووان، 1975؛ کلرودي، 1979؛ به نقل از ابوالقاسمي، 1386).

  • هويّت‌يابي ديررس يا سردرگمي‌ در هويّت‌يابي:

برخلاف گروه بالا، گروهي ديگر از نوجوانان يک دوره‌ي طولاني از سردرگمي ‌هويّت را مي‌گذرانند. شايد هيچ‌گاه احساس هويّتي قوي و روشن در آنان ايجاد نشود. اين‌ها نوجواناني هستند که نمي‌توانند خود را بيابند، نوجواناني هستند که خود را رها و فارغ از پيوند نگه مي‌دارند و در حالت تجرّد در دوران پيش از ‌شکل‌گيري هويّت باقي مي‌مانند. نوجواناني که دچار سردرگمي ‌هويّت هستند عزّت‌نفس کمي ‌دارند، استدلال اخلاقي‌شان رشد نيافته است و به دشواري مسئوليّت زندگي خود را به عهده مي‌گيرند. تکانشي هستند و تفکّري نامنظّم دارند و آمادگي اعتياد به مواد مخدّر دارند. روابط فردي‌شان غالباّ سطحي و گاه‌و‌بي‌گاه است. هرچند که به طور کلّي با نحوه‌ي زندگي والدين‌شان مخالفند نمي‌توانند از خود شيوه‌ي زندگي جديد ابداع کنند (دونووان، 1975؛ مارسيا، 1980؛ اورلوفسکي، 1978؛ به نقل از ابوالقاسمي، 1386).

  • هويّت کسب‌شده:

جست‌و‌جو و سردرگمي ‌شايد گاهي مفيد باشد. افرادي که پس از يک دوره جست‌وجوي فعّالانه به احساس هويّتي قوي دست يافته‌اند، در مقايسه با آن‌هايي که هويّت‌شان شکل گرفته، بي آن‌که اين دوره را گذرانده باشند، استقلال رأي بيشتري دارند، خلّاق‌ترند و تفکّر پيچيده‌تري دارند. اين گروه در ضمن توانايي بيشتري براي برقراري ارتباط نزديک دارند، هويّت جنسي با ثبات‌تري دارند، به خود با ديدي مثبت نگاه مي‌کنند و استدلال اخلاقي رشديافته‌تري دارند. در عين حال که به طور کلّي روابط مطلوبي با والدين دارند، از خانواده‌هاي خود به نحو چشم‌گيري مستقل شده‌اند (بورن، هاجسون، فيشر و ديگران، 1978؛ به نقل از ابوالقاسمي، 1386).

  • ديدگاه مارسيا

مارسيا (1966) مبحث پايگاه هويّت را در جهت عملياتي‌نمودن مفهوم هويّت و ايجاد روايي سازه براي مرحله‌ي پنجم نظريّه‌ي اريکسون بيان نمود. مارسيا با ادامه تحقيقات اريکسون به اين نتيجه دست يافت که در کنار عنصر تعهّد، جست‌و‌جوگري نيز در ‌شکل‌گيري هويّت نقش اساسي ايفا مي‌کند. جست‌وجوگري پيش از رسيدن فرد به تعهّد، نسبت به يک باور يا عمل لازم است. جست‌وجوگري در نظريّه‌ي مارسيا به صورت نوعي فرآيند حلّ مسأله عمل مي‌کند که به کسب آگاهي در مورد خود فرد يا محيط او تأکيد دارد. اين آگاهي‌ها مي‌تواند به تصميم‌گيري در انتخاب‌هاي زندگي کمک کند. در جست‌وجوگري سؤال ها و ابهام‌هايي براي فرد پيش مي‌آيد که براي پاسخ به آن‌ها به کسب آگاهي مي‌پردازد. با توجّه به اين‌که تا چه اندازه پاسخ‌هاي ادراک شده توسّط فرد، قانع‌کننده باشد تعهّد به آن موضوع شکل مي‌يابد. البتّه جست‌وجوگري و تعهّد در همه‌ي افراد به صورت مشابه کسب نمي‌شود. مارسيا با توجّه به همين مطلب ميزان دست‌يابي فرد به هويّت را در پايگاه‌هاي چهارگانه‌ي 1 ـ هويّت موفّق 2 ـ هويّت ديررس 3 ـ هويّت زودرس 4 ـ هويّت مغشوش تقسيم‌بندي نموده است.

  • هويّت موفق

در اين وضعيّت که از نظر رشدي پيشرفته‌ترين وضعيّت هويّت است، مراحل اکتشاف و تعهّد هر دو طي شده‌اند. افرادي که در اين وضعيّت به‌سر مي‌برند در مسائل زندگي، انتخاب‌هاي متعدّدي را در نظر گرفته و با توجّه به شرايط خود تصميم‌گيري مي‌نمايند. در زمينه‌ي جهان‌بيني، عقايد گذشته‌ي خود را مجدّداّ ارزيابي کرده و به راه حلّي مي‌رسند که آن‌ها را براي انجام فعّاليت آماده مي‌کند. البته انتخاب نهايي آن‌ها ممکن است شامل شکل تبديل‌يافته‌اي از خواسته‌هاي والدين باشد، در شرايط سخت و دشوار عملکرد شناختي بسيار خوبي دارند، خلّاق‌ترند و به عقايد ديگران براي تصميم‌گيري‌هاي خود وابستگي کمتري نشان مي‌دهند و در نهايت از راهبردهاي تصميم‌گيري منطقي‌تري استفاده مي‌کنند (مارسيا، 1993).

  • هويّت ديررس

افراد در اين وضعيّت در مرحله‌ي اکتشاف به‌سر مي‌برند، ولي هنوز به تعهّد کافي در مسائل مربوط به هويّت دست نيافته‌اند (کروگر، 1997). اين افراد ممکن است به شيوه‌هاي هيجاني و يا به صورت کاملاً عقلاني و منطقي با مسائل هويّت برخورد نمايند، اما در کل داراي کوشش فعّالي براي ايجاد تعهّد بوده و بين منابع گوناگون هماهنگ هستند. آن‌ها مشکلاتي در جداساختن خود از والدين به خصوص والد جنس مخالف دارند و اين مسأله ممکن است زيربناي بي‌ميلي آن‌ها براي تعهّد در روابط باشد. افراد با هويّت ديررس بيشتر از ساير همتاهاي خود دچار ترديد مي‌شوند، نسبت به تجربيّات جديد باز هستند و به طور کلّي جهت‌گيري تجربه‌اي دارند. والدين، معلمّان و همسالان در توصيف اين دسته افراد احساس مثبتي به آن‌ها داشته و تمايل دارند که آن‌ها را به عنوان افراد انعطاف‌پذير، حسّاس و برانگيزاننده توصيف نمايند (کروگر).

  • هويّت زودرس

فرد بدون اينکه مرحله‌ي اکتشاف را گذرانده باشد، نسبت به بعضي مسائل مربوط به هويّت، تعهّد دارد. اغلب تعهّدات هويّت زودرس، هم‌نوايي و همانندسازي با والدين يا چهره‌هاي قدرت است. اين افراد اگر با موقعيّتي مواجه شوند که در آن ارزش‌هاي والدين کارايي لازم را نداشته باشد، احساس ترس و ترديد مي‌کنند. در اين افراد عدم انعطاف و دفاعي رفتارنمودن آشکار است. آنان در جست‌وجوي تأييد بوده و اعمالشان بر پايه‌ي اعتقادات ديگران است، استقلال و خودکارآمدي کمتري نسبت به افراد در پايگاه‌هاي موفّق و ديررس دارند و در مقايسه با اين دو پايگاه، تکانشي‌تر عمل مي‌کنند (کروگر، 1997).

  • هويّت مغشوش

نوجواني که کاوش‌گري را طي نکرده و تعهّدي هم ندارد در اين وضعيّت قرار مي‌گيرد. تأکيد عمده‌ي اين افراد نسبي‌گرايي و زندگي لحظه‌اي است. به‌ نظر مي‌رسد که صاحب انديشه نيستند، نقش‌هاي اجتماعي را پيوسته مورد آزمايش قرار داده، سريع تصميم مي‌گيرند و به راحتي در قالب هر نقشي در ‌مي‌آيند. بي‌هدف و سرگردان به نظر مي‌رسند و از هر نوع آگاهي‌يافتن اجتناب مي‌نمايند و از کمترين سازگاري رواني در بين چهار پايگاه هويّت برخوردارند (کروگر، 1997).

  • نقد الگوهاي اريکسون و مارسيا

الگوهاي اريکسون و مارسيا، در عين‌حال که چارچوب مفيدي براي درک فرآيند تشکيل هويّت فراهم کرده‌اند، از بعضي جنبه‌ها مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. عدّه‌اي معتقدند که اين الگوها در مورد دختران کاربرد ندارند، زيرا احساس هويّت در دختران نوعاً با قابليّت آن‌ها در برقراري روابط متقابل درهم تنيده شده است (گالتين، 1975؛ جوزلسون، 1987؛ به نقل از ميکوچي، 1998).

مورد ديگر در الگوي اريکسون و مارسيا شيوه‌اي است که در آن برقراري يک «هويّت» با «تکليفي» مشخّص مي‌شود که بايد آن را تکميل کرد يا به پايان رساند. انديشمندان جديد در حوزه‌ي ساخت‌گرايي اجتماعي، اين مسأله را زير سؤال برده‌اند و در عوض اعلام مي‌کنند که احساس ما در مورد خودمان همواره در حال تغيير و تکامل است (مارکوس و نوريوس، 1986؛ به نقل از ميکوچي، 1998). علاوه بر اين، بايد به اين نکته‌ي مهم توجّه داشت که هويّت چيزي منفرد و مجزّا نيست، بلکه جنبه‌هاي متعدّدي را دربر مي‌گيرد از جمله: هويّت شغلي، هويّت ارزشي ـ مذهبي، هويّت جنسي و … فرآيند تثبيت موقعيّت در هريک از اين حوزه‌ها ممکن است خطّ سير و چارچوب زماني متفاوتي را طي کند (آرچر، 1989؛ به نقل از ميکوچي، 1998).

  • رويکرد فرآيندي

رويکرد فرآيندي بين نقش جامعه و تحوّل دروني وحدت ايجاد مي‌کند. هويّت به عنوان يک فرآيند، نوجوان را جهت سازگاري بيشتر در زندگي به استفاده از منابع هدايت مي‌کند (برزونسکي، 2004). وقتي تلاش‌هاي سازگارانه‌ي نوجوان شکست مي‌خورد، بازخوردهاي منفي ممکن است نيازي براي اصلاح‌کردن جنبه‌هاي ساختاري هويّت ايجاد کند.

نظريّه‌پردازاني هم‌چون گرتوانت، کرتينز و برزونسکي داراي رويکرد فرآيندي به هويّت هستند که به تکميل نظريّه‌ي پايگاه‌هاي هويّت پرداختند (شوارتز، 2001).

  • ديدگاه گرتوانت

مدل نظري گرتوانت بر هويّت فردي متمرکز است. کاوش‌گري از ديدگاه گرتوانت (1980، به نقل ازشوارتز، 2001) داراي دو عنصر توانايي و جهت‌گيري است. توانايي‌ها که داراي جهت‌گيري شناختي هستند عبارتند از: ارائه‌ي ديدگاه‌ها، برّرسي ديدگاه‌هاي مختلف، حلّ مسائل و تفکّر انتقادي. جهت‌گيري‌ها مرتبط با عوامل نگرشي هستند، همانند انعطاف‌پذيري و به تعويق‌انداختن تصميم‌گيري‌ها. گرتوانت فرض مي‌کند که توانايي‌ها و جهت‌گيري‌ها عناصر مستقلّ فرآيند کاوش‌گري هستند و هرکدام مستقل از ديگري است.

علاوه بر دو عنصر اشاره شده در فرآيند کاوش‌گري هويّت، گرتوانت پنج عنصر پيش‌نياز را براي فرآيند کاوش‌گري در نظر مي‌گيرد. تمايل به جست‌وجوي اطّلاعات، حضور يا عدم حضور نيروهاي محرّک در محيط زندگي و اجتماع، رضايت يا عدم رضايت از هويّت جاري، انتظار براي کاوش‌گري و تمايل براي کاوش‌گري (شوارتز، 2001).

از نظر گرتوانت (1980، به نقل ازشوارتز، 2001) عناصري که موجب موفّقيّت در فرآيند کاوش‌گري مي‌شوند و سطح تعهّد را افزايش مي‌دهند عبارتند از:

  • عوامل شخصيّتي: مانند انعطاف‌پذيري، عزّت‌نفس، تمايل کنترل رفتار خود و بازبودن به سوي تجارب.
  • مهارت‌هاي شناختي: مانند ايجاد طرحي مناسب براي رسيدن به نتايج، چندين ديدگاه و اعتقاد را با هم درنظرگرفتن.
  • ويژگي‌هاي بافت اجتماعي: مانند حمايت اجتماعي براي ساخت گزينه‌هاي مختلف، ارتباطات خانوادگي، تعامل با همسالان، فرصت آموزشي و شغلي.
  • جهت‌گيري کلّي فرد: نقطه‌نظرهاي فرد براي درگيرشدن يا اجتناب از کاوش‌گري و تعهّد.
    • ديدگاه کرتينز

کرتينز (1989، به نقل از شوارتز، 200۱) مدل خويش را در زمينه‌ي هويّت، «هم ساختن‌گرايي» مي‌نامد. زيرا در اين مدل، تحوّل، فرآيندي ميان فرد، جامعه و محيط فرهنگي است. جامعه براي افراد فرصت‌هايي را جهت رشد شناختي و شايستگي رواني ـ اجتماعي فراهم مي‌کند. از سوي ديگر افراد نيز در برابر ارتقا و تحوّل جامعه مسئول مي‌شوند (شوارتز، 2001).

با توجّه به ديدگاه هم‌ساختن‌گرايي افراد فعّالانه از ميان شکل‌هاي مختلف هويّت يکي را برمي‌گزينند و در برابر انتخاب خويشتن و نتايج آن مسئوليّت دارند. بنابراين افراد ايجادکننده‌ي تحوّل خويش هستند. انتخاب گزينه‌هاي زندگي، کشف راه‌هاي آسان و اثربخشي، نياز به استفاده از مهارت‌هاي حلّ مسأله دارد. مهارت‌هاي حلّ مسأله از ديدگاه کرتينز شامل خلّاقيت، به تعليق درآوردن قضاوت و ارزيابي انتقادي است. بنابراين کرتينز بر توانايي افراد در ساخت و شکل‌دهي هويّت اشاره دارد. به اين ترتيب او مانند اريکسون هويّت را ناشي از هر دو عامل خود و جامعه مي‌داند و بين ساختار شخصيّت فرد و سازمان‌هاي اجتماعي ارتباط متقابل قائل است به طوري‌که هر کدام مي‌تواند موجب رشد ديگري شود (شوارتز، کرتينز و مونتگومري، 2005).

قابل توجّه است که اريکسون (1968) ايجاد سازمان‌هاي اجتماعي از قبيل سازمان‌هاي سياسي و مذهبي را که در آن‌ها نوجوان بتواند احساسات ايدئولوژيکي خود را سازمان دهد، بر عهده‌ي جامعه مي‌داند. کرتينز (1989، به نقل از شوارتز، 2001) نيز بر نقش سازمان‌هاي اجتماعي براي رشد تأکيد مي‌کند. تأکيد او بر لزوم شرکت افراد در اجتماع، براي ‌شکل‌گيري ساختار منسجم هويّت يکي از مشکلات برجسته‌ي قرن بيست، و بيست و يک است. کرتينز با تکيّه بر مسئوليّت‌پذيري اجتماعي و اين‌که افراد مسئول انتخاب‌هاي خويش هستند، هويّت اجتماعي را هم‌تراز هويّت فردي مي‌داند و به نظريّه‌هاي نئو ‌اريکسوني هويّت، کمک مي‌کند تا بتواند نسبت به نظريّه‌ي ساختاري هويّت مارسيا به ابعاد بيشتري از هويّت بپردازد.

در سال‌هاي اخير الگوي وضعيّت‌هاي هويّت را افرادي چون (کوته و لوين، 1998) و (وان و هوف، 1999) مورد انتقاد قرار داده‌اند. مهم‌ترين انتقاد اين افراد اين بود که وضعيّت هويّت ديررس و موفّق با هم، هم‌پوشي دارند و افراد داراي وضعيّت هويّت ديررس، معمولاً بحران هويّت را پشت سر مي‌گذارند و به تعهّد هم مي‌رسند. در پاسخ به اين انتقاد، برزونسکي و آدامز (1999) پس از 35 سال تحقيق بر روي مفاهيم مارسيا، نتايجي را ارائه نمودند. نتايج تحقيق آن‌ها نشان داد که سه سبک اساسي هويّت عبارتند از: هويّت سردرگم، هويّت زودرس و هويّت ديررس و موفق.

بر اين اساس برزونسکي يک مدل هويّت شناختي ـ اجتماعي را پيشنهاد کرد که به تفاوت‌هاي افراد در روي‌آوردن يا اجتناب از ساختن هويّت تأکيد داشت. او آن را مدل سبک‌هاي هويّت ناميد (واترمن و دان هام، 2000؛ به نقل از ادبي، 1379).

 

  • ديدگاه برزونسکي
  • مدل شناختي ـ اجتماعي هويّت

برزونسکي هويّت را به عنوان يک نظريّه‌ي خود، بر اساس بازسازي خود از خود (خود ساخته شده) مفهوم‌سازي کرد. نظريّه‌ي خود، ساختاري مفهومي ‌است که از طريق فرضيّات، اصول و سازه‌ها در تعامل با محيط به وجود مي‌آيد و شامل دانش رويّه‌اي، طرحواره‌هاي عمليّاتي و ساختار شخصي براي درک و فهم و به وجودآوردن حسّي مشخص از تجارب شخصي و وقايع است و مشابه نظريّه‌هاي رسمي ‌نظريّه‌ي خود، به عنوان چارچوب مشخّص و منبعي براي تفسير تجارب مورد استفاده قرار مي‌گيرد (برزونسکي، 2004).

  • فرآيند هويّت

برزونسکي معتقد است افراد نظريه‌پردازاني هستند که در فرآيند استدلال نظري مربوط به خود درگيرند. نتيجه‌ي چنين پردازش‌هاي شناختي، مجموعه‌اي از فرضيّات، طرح‌ها و تقاضاهاي مربوط به خود در عمل با دنيا را تشکيل مي‌دهند. مدل برزونسکي مبتني بر يک الگوي انتقادي از رويکرد ساختارگرايي است که فرض مي‌کند افراد در درون يک واقعيّت بيروني زندگي و عمل مي‌کنند که مستقل از آن‌ها است و فهم اين واقعيّت اغلب توسّط ساختارهايي صورت مي‌گيرد که بر او تحميل مي‌شود، يعني افراد لزوماّ به طور آگاهانه تفاسير و استنباط‌هاي مربوط به خود را شکل نمي‌دهند. برزونسکي و کوک (2005) معتقد‌اند اکثر فعّاليّت‌هاي شناختي در زندگي فرد به صورت خودکار صورت مي‌گيرد. ساختارها تعيين مي‌کنند که چه ‌اطّلاعاتي رمزگرداني شوند و اين اطّلاعات چطور سازمان‌دهي، تفسير و معنا گردند. اين ساختارها مستقيماّ اطّلاعات دريافت شده را تعيين نمي‌کنند بلکه واقعيّت‌هاي بيروني، ساختارهاي شخص را به شدّت تحت تأثير قرار مي‌دهند.

برزونسکي (1989) سه سبک پردازش هويّت و تعهّد را مطرح مي‌کند: سبک هويّت ‌اطّلاعاتي، سبک هويّت هنجاري، سبک هويّت سردرگم/ اجتنابي.

در سبک هويّت ‌اطّلاعاتي، تمايل به بررسي راه‌حل‌هاي چندگانه براي مسأله به منظور جست‌وجوي چند جايگزين، قبل از متعهّد شدن به يکي از آن‌هاست. کسي که داراي اين نوع سبک هويّتي است، در برقراري روابط بين فردي، سنجيده‌تر و بهتر عمل مي‌کند؛ شکيبايي بيشتري نسبت به کساني که عقايدي متفاوت با آن‌ها دارد، نشان مي‌دهد و نياز کمتري به تأييد و تصديق ديگران براي کسب اطمينان نسبت به خود دارد. هم‌چنين اين نوع افراد، مهارت‌هاي مديريّت زندگي را مي‌شناسند و از استقلال عاطفي برخوردارند (حجازي و فرتاش، 1385). هم‌چنين اين افراد در مورد ساختار هويّت خود، شکّاک هستند و زماني که با بازخوردهاي ناهماهنگ روبه‌رو مي‌شوند، تمايل به آزمون، تجديدنظر و انطباق ساختار هويّت خود با اطّلاعات و شرايط جديد دارند. اين افراد، خودکاوشي فعّال و منبع کنترل دروني دارند؛ داراي اهداف شغلي و تحصيلي روشن و مشخّص هستند و در محيط تحصيلي از خودمختاري تحصيلي برخوردارند (آقاجاني حسين‌آبادي، فرزاد و شهرآراي، 1383). اين سبک هويّتي منطبق بر منزلت هويّت‌يافتگي مارسيا (1966) است.

سبک هويّت هنجاري متمايل به هم‌نوا‌ شدن با انتظارات خانواده و اجتماع و درجه بالايي از تعهّد به افراد مهم و استفاده از نظر آن‌هاست. افراد داراي سبک هويّتي هنجاري، نسبت به افرادي که سبک هويّتي ‌اطّلاعاتي دارند، شکيبايي و خودمختاري عاطفي کمتري دارند (حجازي و فرتاش، 1385). اين افراد، ارزش‌ها و عقايد را بدون ارزيابي آگاهانه مي‌پذيرند و دروني مي‌کنند، با گروه‌هاي مرجع هم‌نوايي زيادي دارند و در جست‌و‌‌جوي تأييد و تصديق ديگران‌اند. آن‌ها به جست‌‌وجوي اطّلاعات نمي‌پردازند، مگر اين‌که يک منبع معتبر آن را تأييد کند. مردان در مقايسه با زنان به اجتناب اجتماعي مي‌پردازند، احساس خودکارآمدي اجتماعي کمتري دارند و کمتر از زنان در جست‌‌وجوي حمايت و تأييد اجتماعي‌اند (آقاجاني حسين‌آبادي و همکاران، 1383). اين سبک هويّتي منطبق بر سبک هويّتي دنباله‌روي مارسيا (1966) است.

سبک هويّتي اجتنابي، تمايل به تعلّل و به تأخيرانداختن تصميم‌گيري‌هاي شخصي و اجتناب از پرداختن به موضوع هويّت دارد. اين افراد، روابط ضعيفي با همسالان خود برقرار مي‌کنند و روابط اجتماعي سطح پاييني از نظر صميميّت، گشودگي و شکيبايي و اعتماد دارند (حجازي و فرتاش، 1385). اين سبک هويّتي منطبق بر منزلت سردرگمي ‌مارسيا (1966) است.

تعهّد به رفتار در موقعيّت‌هايي كه « قاطعيّت خود » يا « تعهّد » وسوسه مي‌شود به شکل ديگري رفتار كند، ثبات مي‌بخشد. تعهّدات براي افراد احساس هدفمندي و جهت‌گيري به همراه داشته و به مثابه يک چارچوب مرجع عمل مي‌كنند كه در محدوده‌ي آن‌ها رفتار و بازخورد، ارزيابي و تنظيم مي‌گردد (شکري، شهرآراي، دانش‌پور و دستجردي، 2006). مطالعات نشان داده‌اند که قدرت تعهّد با تصميم‌گيري سنجيده و حساب‌شده و مقابله‌ي مسأله‌مدار رابطه‌ي مثبت و با اهمال‌کاري، دليل‌تراشي، جهت‌گيري مبتني بر ديگري، تمايل به تجربه‌ي وحشت قبل از تصميم و کم‌رويي کلّي رابطه‌ي منفي دارد (برزونسکي، 1990، a1992؛ برزونسکي و فراري، 1996؛ به نقل از شکري، تاجيک اسماعيلي، دانشورپور، غنايي و دستجردي، 1386). هم‌چنين مطالعات نشان داده‌اند که تعهّد هويّت با سبک‌هاي پردازش هويّت رابطه دارد. افراد با جهت‌گيري‌هاي پردازش ‌اطّلاعاتي و هنجاري در مقايسه با افراد سردرگم/اجتنابي، تعهّدات و قراردادهاي فردي قوي‌تري نشان مي‌دهند (برزونسکي، 1990

[1]. Conger & Peterson

[2]. Douvan & Adelson

[3]. Gender Identity

[4]. Gender Role Identity

[5]. Professional Identity

[6]. Green & Stoler

[7]. Baro

[8]. Kroger

[9]. Historical Approach

[10]. Phased Structure Approach

[11]. Sociocultural Approach

[12]. Storied Approach

[13]. Process Approach

[14]. Structualism

[15] .Moshman

[16] .Self

[17]. Foreclosure Identity Status

[18] .Burn, Donovan & Kolroudi

[19] .Diffusion Or Moratorium Identity Status

[20]. Orlofsky

[21]. Achievement Identity Status

[22]. Hajson & Fisher

[23]. Identification

[24]. Exploration

[25]. Achievement Identity Status

[26]. Moratorium Identity Status

[27] .Moratorium Identity Status

[28] .Diffusion Identity Status

[29]. Gallatin & Joselson

[30]. Mikochi

[31] .Marcus & Norious

[32] .Archer

[33]. Grotuvant

[34]. Kurtines

[35]. Schwartz

[36]. Montgomery

[37]. Kote & Levine

[38]. Van & Hof

[39]. Adams

[40]. Waterman & Dunham

[41] .Informational Style

[42] .Normative Style

[43] .Diffuse/Avoidant Style

[44]. Ferrari