راهبردهای مقابله‎ای و ماهیت مقابله‎ای

راهبردهای مقابله‎ای

2-3-1 ماهیت مقابله‎ای

تعاریف

پیش از شرح تاریخچه مقابله‎ای، اجزای ساختی، کارکردها و فرایندهای ذاتی آن، تعاریف مختلف مقابله‎ای مرور خواهد شد.

وایت[1] (1974) مقابله‎ای را‎این چنین تعریف کرد: “انطباق تحت شرایط نسبتاً دشوار”. به عقیده وایت، تلاش‎های مقابله‎ای بر اساس موقعیت تعیین می‎شود و بر تدابیر انطباقی در جریان شرایط دشوار ونامعمول تأکید می‎کند.

هان[2] (1977) در مقاله کلاسیک اخیر خود نشان داد که مقابله‎ای با‎این ویژگی‎ها تشخیص داده می‎شود: 1) رفتارهای انعطاف پذیر وهدفمند؛ 2) تشخیص موقعیت‎اینده که با بازشناسی زمان حال ترکیب شده است؛ 3) واقعیت ـ محوری؛ 4) ‎یکپارچگی عناصر هشیار و نیمه هشیار؛ 5) ” سنجش”، پردازش درماندگی عاطفه ؛ 4) به کار بردن عاطفه در‎یک حالت جدید و مرتب و منظم شده. علاوه بر‎این،‎هان فرایندهای عینیت، همدلی، والایش، تمرکز وجانشین سازی را به عنوان ویژگی‎های تلاش‎های مقابله‎ای بیان نمود (مارتز و همکاران2007).

ریچارد لازاروس[3] (لازاروس، 1966، 1991، 1993؛ لازاروس و فولکمن، 1994؛ لازاروس و لانیر، 1978) ، احتمالاً با نفوذترین مقاله نویس مطالعه‎ی مقابله‎ای، مقابله‎ای را‎این چنین تعریف می‎کند: ” تلاش‎های شناختی ورفتاری که به صورت تغییر پایدار برای مدیریت خواست‎های بیرونی و/‎یا درونی ویژه صورت می‎گیرد که به عنوان فشار‎یا سختی فراتر از توان فرد ارزیابی می‎شود “. در‎این تعریف از مقابله‎ای، لازاروس و فلکمن بحث میکنند که مقابله‎ای : 1) فرایند محور است (به جای ویژگی محور) 2) نباید با نتایج تلاش‎هایی که جهت مدیریت استرس صورت می‎گیرد اشتباه گرفته شود. 3) نباید با تسلط موفق محیط نگر اشتباه گرفته شود، چراکه در‎این تعریف مقابله‎ای به طور عمده بر تلاش‎هایی تأکید می‎کند که در جهت تسلط بر محیط صورت می‎گیرد.

موس[4] وهمکارانش (موس و اسکافر، 1984، 1986؛ هولاهان، 1996) تعریف جامع دیگری از مقابله‎ای ارائه دادند. آن‎ها مقابله‎ای را‎این چنین تعریف کردند: “‎یک عامل متعادل کننده که می‎تواند به افراد در برقراری انطباق روانی اجتماعی طی دوره‎های پراسترس کمک کرده و شامل تلاش‎های شناختی ورفتاری برای کاهش‎یا حذف شرایط پراسترس می‎باشد و با درماندگی هیجانی در ارتباط است ” (هولاهان، 1996 به نقل از مارتز و همکاران2007).

در نهایت، اسنایدر[5]ودینوف[6] (1996) مقابله‎ای را‎این چنین تعریف کردند: ” پاسخی که با هدف کاهش بار فیزیکی، عاطفی و روانی وقایع پراسترس زندگی و فشارهای روزانه صورت می‎گیرد “. آن‎ها علاوه براین بیان کردند که تأثیر روش‎های مقابله‎ای با توانایی دوگانه آن‎ها برای کاهش درماندگی روانی اجتماعی و نهایتاً بهزیستی درازمدت روانی در ارتباط می‎باشد (مارتز و همکاران2007).

به طور خلاصه برای درک مفهوم تعاریف مقابله‎ای توجه به عناصر زیر ضروری می‎باشد:

1) مقابله‎ای تعبیر کلی تری نسبت به دفاع می‎باشد. نظر به‎این که اکثر مکانیزم‎های دفاعی به طور ذاتی انعطاف پذیر هستند، تا حدودی تلاش‎های درون روانی متمرکز بر اضطراب ناکامی‎بخش و خطر تهدید کننده را به طور خودکار به کار می‎گیرند. راهبردهای مقابله‎ای به طور عمده به عنوان تلاش‎های انعطاف پذیر، کامل و محیط نگر تلقی شده که با هر دوی خواست‎های درونی و بیرونی و منابع در دسترس در ارتباط می‎باشد.

2) اگر چه بعضی مقابله‎ای را به عنوان‎یک ویژگی شخصیتی تلقی می‎کنند، به هیچ عنوان‎یک تعبیر روانشناختی انعطاف ناپذیر و بین موقعیتی نمی‎باشد. در حقیقت تلاش‎ها و رفتار‎های مقابله‎ای به طور چشمگیری تحت تأثیر فاکتورهای وضعیتی همچون ماهیت، سختی و مدت زمان مواجهه با بحران، آسیب و فقدان می‎باشد.

3) تلاش‎های مقابله‎ای شامل گستره‎ی وسیعی از راهبرد‎های شناختی، هیجانی و رفتاری می‎باشد که هر دو محرک تنش زای بیرونی و خواست‎ها و نیازهای درونی را مدیریت می‎کند.

4) تلاش‎های مقابله‎ای نباید از طریق ترکیب کردن ویژگی‎های استوار و جنبه‎های فرایند محور با نتایج روانی اجتماعی اشتباه گرفته شود. در واقع تلاش‎های مقابله‎ای باید به عنوان تعدیل کننده‎های‎این نتایج ومیانجی‎های بین شرایط محیط نگر موجود اولیه‎یا شرایط درونی (همچون بحران، فقدان، شرایط از کار افتادگی، طرحواره‎ی شناختی) و نتیجه‎ی نهایی روانی اجتماعی که به دنبال دستیابی به اثر آن‎ها می‎باشد، تلقی شود (همچون کاهش در پریشانی روانی، برطرف کردن شرایط محیطی آزاردهنده، افزایش تسلط، برقراری مجدد‎یک تعادل حیاتی روانی). (مارتز و همکاران2007).

2-3-2 مروری تاریخی بر مقابله

مروری جامع بر پیشرفت تاریخی مقابله‎ای (و ابعاد دفاعی) فراتر از گستره‎ی‎این فصل می‎باشد. با‎این وجود ممکن است خواننده جهت دستیابی به بیشترین رضایتمندی در‎این راستا، مشارکت‎های‎هان (1993) ، لازاروس (1993) ، لازاروس و فلکمن (1984، 1991) ، پارکر و‎اندلر (1996) و گاتلیب[7] (1997) را دریابد. از‎این رو در‎این قسمت مروری مختصر از مفهوم مقابله‎ای از زمان پیدایش آن متجاوز از 80 سال گذشته، ارائه خواهد شد.

مطالعه اولیه مقابله و دفاع، به عنوان فرایند‎های خودآغازگر، می‎تواند در اثر مهم زیگموند فروید طی دهه‎ی 1920 و اوایل دهه‎ی 1930 دنبال شودفروید همچنین اولین کسی بود که مفهوم‎یک خود ترکیبی تحت فشار بین محرک‎های تنش زا و تهدید‎های برخاسته از دنیای خارج را علاوه بر تقاضاها و فشارهای افراط آمیز که به صورت درونی راه‎اندازی شده و به طور مداوم با روان فرد در تماس هستند، شناسایی کرد (1969/1940). توضیح بیشتر مکانیزم‎های دفاع خود و ابعادی که توسط آن، خود به دنبال کاهش اضطراب وکنترل هیجانات منفی و تکانه‎های تنش زا می‎باشد، از آنا فروید (1966/1936) به جای مانده است.‎این رویکردهای اولیه‎ی روان پویشی به مطالعه‎ی دفاع و مقابله‎ای نشان داد که مقابله با استرس به طور اولیه به وسیله‎ی صفات شخصیتی استوار وروش‎های ادراکی تعیین می‎شود. در ظرف دو دهه‎ای که از کار زیگموند وآنا فروید پیروی می‎شد، رویکرد‎های شخص محور در مطالعه دفاع ومقابله، تأکید خود را با تمرکز تدریجی بر ساختار مرتبه‎ای ذاتی در مقابله‎ی انسان بااسترس برگرداندند (هان، 1969، 1977؛ کروبر، 1963؛منینگر، 1963؛وایلنت، 1977؛به نقل ازمارتز و همکاران2007).

کار‎هان، وایلانت[8] و منینجر[9] طی دهه‎های 1960 و 1970 زمینه را برای درک تدریجی فرایند‎های شناختی محیط نگر و ذاتاً موفق تر و انطباقی تر و واقعیت محور و هشیارانه فراهم نمود که به آن‎ها به عنوان الگوهای مقابله‎ای و راهبرد‎ها اشاره می‎شود (لازاروس، 1966؛لازاروس و لونیر، 1978 به نقل ازمارتز و همکاران2007). همچنین در طول‎این تغییر در جهت مطالعه دیدگاه‎های ” سالم تر ” و مثبت تر مقابله‎ای با استرس‎های زندگی، نظریه پردازها، متخصصان بالینی و محققین نقش محوری محیط و به ویژه ارزیابی شخصی از موقعیتی که استرس در آن تجربه می‎شود، شناسایی کردند (لازاروس، 1966؛لازاروس و لونیر، 1978؛ به نقل ازمارتز و همکاران2007).

بنابر‎این مقابله به عنوان‎یک دیدگاه شناختی و نتیجه‎ی ارزیابی موقعیت درک شد. با‎این تغییر در نگاه به مقابله به عنوان ‎یک دیدگاه موقعیت محور، پاسخ‎های مقابله‎ای کمتر تحت تأثیر گرایشات استوار شخصیتی (انعطاف ناپذیر) بوده و بیشتر از فرایند‎های سیال که توسط نوع موقعیت تعیین می‎شود، تأثیر می‎پذیرد. با توجه به ارزیابی اولیه‎ی فرد، موقعیت، پراسترس‎یا نا معلوم است (به معنای تحت فشار قرار دادن توانایی‎ها و منابع در دسترس فرد) و فرد از میان راهبرد‎های مختلف مقابله‎ای که در دسترس می‎باشد، انتخاب می‎کند. لازاروس و همکارانش‎این راهبردهای مقابله‎ای را به عنوان دو دسته‎ی گسترده به نام راهبرد مسئله (‎یا تکلیف) محور (متمرکز بر محیط بیرونی) و راهبرد هیجان محور (متمرکز بر حیطه عاطفی فرد) رسیدگی کردند. علاوه بر‎این‎ها‎یک الگوی گسترده‎ی مقابله‎ای سوم توسط سایرین تعیین شده و مقابله‎ای‎ی اجتناب نامیده می‎شود (بلینگز و موس، 1981؛فیفل، استرک و ناگی، 1987؛رت و کوهن، 1986؛به نقل ازمارتز و همکاران2007).

تئوری مقابله‎ای لازاروس[10] وفولکمن[11] در زمان ارائه، به واسطه تمرکز خود بر چگونگی ارتباط متقابل مقابله‎ای با شناخت و هیجان، از دیگر تئوری‎های مقابله‎ای متمایز شده بود. از نظر آنها ارتباط بین شناخت، مقابله و هیجان‎ایستا نبوده واز نوع پویا ومتغیر بوده که نقش شناخت در آن برجسته است. پیش از‎این، مقابله‎ای به عنوان‎یک واکنش نسبت به هیجان تلقی می‎شد.‎یک نمونه از آن دیدگاهی است که ارتباط متقابل و پیوسته بین هیجان و مقابله‎ای را نادیده می‎گیرد. (مارتز و لیونه، 2007).

در تئوری لازاروس وفولکمن، مقابله‎ای به عنوان‎یک جزء لاینفک در تعامل بین شناخت و هیجان، در نظر گرفته می‎شد که آن نیز‎این تئوری را از سایر تئوری‎های شناختی متمایز می‎نمود. سایر تئوری‎های مطرح شناخت و هیجان بر تقدم هر‎یک از شناخت‎یا هیجان تأکید کرده بودند و به تعامل پیچیده بین هیجان و شناخت نسبتاً کم توجه بوده و نقش مهم مقابله‎ای در تعامل را نادیده می‎گرفتند. لازاروس و فولکمن با طرح‎یک تئوری که به درستی مقابله‎ای را در تعامل با شناخت و هیجان قرار می‎داد، بین تئوری‎های مقابله‎ای و تئوری‎های هیجان و شناخت ارتباطی معنی دار وبرخاسته از ابتکار‎ایجاد کردند (مارتز و لیونه، 2007).

با پیروی از کارهای پیشین لازاروس وهمکارانش (فولکمن و لازاروس، 1980؛ لازاروس و فولکمن، 1984؛لازاروس و لونیر، 1978 به نقل ازمارتز و همکاران2007). محققین به کاوش و بسط بیشتر ساختار مقابله‎ای ادامه داده که منجر به مدل‎های مقابله‎ای‎ی موشکافی تر و با محور ضمنی شد. از‎این میان‎این مشارکت‎ها قابل توجه تر بودند: 1) مدل جامعه شناختی پیرلین و اسکولر (1978) ، 2) مدل‎یکپارچه‎ی موس و همکارانش (زیست روانی اجتماعی) (بلینگز و موس، 1981، 1984؛موس و اسکافر، 1984 به نقل ازمارتز و همکاران2007) ، 3) مدل تعاملی‎اندلروپارکر[12] (اندلر، 1983، 1997؛اندلر و پارکر، 1990 به نقل ازمارتز و همکاران2007).

پیرلین[13] واسکولر[14] (1978) در مدل خود، کارآمدی رفتارهای مقابله‎ای در زمینه‎های مختلف اجتماعی همچون ازدواج، بچه دار شدن، فعالیت‎های خانوار، وضعیت‎های شغلی را مورد بررسی قرار دادند. مدل آن‎ها ماهیت نقش فشار اجتماعی در هر‎یک از‎این زمینه‎ها را مشخص می‎کرد. علاوه بر‎این مدل آن‎ها نشان می‎دهد که چگونه الگوهای مقابله‎ای دررویارویی با تقاضاهای مختلف متفاوت هستند. موس به همراه همکارانش (بلینگز و موس، 1984؛هولاهان، 1996؛موس و اسکافر، 1986، 1993 به نقل ازمارتز و همکاران2007).

علی رغم بیماری مزمن وناتوانی‎های جسمی‎خود طی 25 سال گذشته، به موشکافی مدل مقابله‎ای‎ی خود ادامه داده‎اند. به طور مختصر مدل جامع آن‎ها اهمیت زمینه‎ی محیطی را می‎ستایدوهمچنین فرایندها و اجزاء اولیه زیر را جذب می‎کند: 1) ‎یک سیستم محیطی (منابع اجتماعی و اقتصادی، عوامل تنش زای زندگی که ناشی از بیماری می‎باشد)؛ 2) ‎یک سیستم شخصی (منابع شخصیت و جامعه ـ جمعیت شناختی)؛ 3) پاسخ‎های شناختی، ارزیابی و مقابله‎ای؛ 4) فاکتورهای مرتبط با رخداد (بحران‎ها و گذر‎های ویژه که افراد تجربه می‎کنند) و 5) نتایج سلامتی و بهزیستی.‎این اجزاء‎یک چارچوب ادراکی‎یکپارچه که از آن مقابله‎ای با بحران‎های زندگی قابل درک است، فراهم می‎کنند.

الگوی تعامل چند بعدی‎اندلر و پارکر به دنبال درک ارتباط پیچیده میان شخصیت، اضطراب، استرس و مقابله‎ای بود. در مدل آنها‎اندلر و پارکر بررسی نمودند که چگونه شخصیت‎یک فرد در تماس با موقعیت / محیط و فاکتورهای رفتاری بوده و تحت تأثیر آن می‎باشد. آن‎ها بر آن متغیرهای شناختی، انگیزشی، فیزیولوژیکی و رضایت محور تأکید نموده که بر فرایند اطلاعات مؤثر بوده، پافشاری ویژه‎ای به‎یکی از زیرمجموعه‎های مدل تعاملی شخصیت می‎کند که ویژگی وحالت اضطراب نامیده می‎شود. از نظر‎اندلر و پارکر، متغیرهای فرد (همچون صفت اضطراب، سبک شناختی و سطح تهییج پذیری) با موقعیت‎های تنش زا (همچون رخدادهای زندگی، بحران‎ها و آسیب‎ها) و ادراک فعال شده‎ی خطر (به معنای تهدید) در تعامل است.

این ادراکات به ترتیب تغییراتی در حالت اضطراب و لزوم واکنش به‎این تغییرات در حالت اضطراب را منجر می‎شود.‎این واکنش‎ها به حالت اضطراب، به عنوان پاسخهای مقابله‎ای تلقی می‎شود.

یک مرور تاریخی با درایت از بررسی روانی اجتماعی مقابله‎ای و ارتباط آن با استرس و بحران‎های زندگی در کارهای سالس، دیوید و‎هاروی مشاهده می‎شود (1996). ‎این مؤلفان پیشنهاد می‎کنند که نظریه‎ی بررسی مقابله‎ای به طور مفید به عنوان فرایندی با سه مرحله‎ی عمده تلقی می‎شود. اولین مرحله به بهترین نحو توسط روانکاوی قدیمی‎و مشارکت‎های روانیِ خود، تسخیر شده و مربوط به سال‎های قرن بیستم تا دهه 1960 می‎باشد. مرحله اول به طور قابل توجه متأثر از کارهای زیگموند وآنا فروید،‎هان و‎ایلانت می‎باشد. دومین مرحله بر چشم‎انداز تبادلی مقابله‎ای تأکید می‎کند که در سال‎های 1960 پدیدار شد و بر اثرات ترکیبی فاکتورهای موقعیتی وشناختی پافشاری می‎کند، در حالی که مقابله‎ای را به عنوان‎یک فرایند پویا تلقی می‎کند تا‎یک گرایش شخصیتی استوار.‎این مرحله در کارهای لازاروس، فلکمن، موس و همکارانش بیش از سایرین مشاهده می‎شود. در نهایت، سومین مرحله به طور عمده طی دهه 1980 پدیدار شد که در تلاش‎های مجدد جهت درک بهتر نقش شخصیت در مقابله‎ی مولد، نگهدارنده و مستقیم نشان داده شده است. هم زمان با سومین دوره، محققین‎این جریان نیز به دنبال درک ” تمایزات مستحکم عملیاتی بین مقابله‎ای، شخصیت، ارزیابی و نتایج انطباقی” بودند (مارتز و همکاران2007).

2-3-3 کارکرد‎های مقابله

متجاوز از 30 سال گذشته، تلاش‎های بسیاری جهت شرح کارکرد‎های مقابله (احتمالاً به عنوان اهداف در نظر گرفته می‎شود) صورت پذیرفته است (کوهن و لازاروس، 1979؛جانیس و مان، 1977؛مکانیک، 1974؛پیرلین و اسکولر، 1978؛وایت، 1974؛زینرو ساکلوفسک، 1996 به نقل ازمارتز و همکاران2007). ‎این مؤلفان، کارکردها (اهداف) زیر را جهت درک بیشتر پایه‎های عملیاتی مقابله ذکر کردند

1) کسب اطلاعات دقیق راجع به خواست‎هایی که توسط محیط بیرونی تحمیل می‎شود (به معنای اجتماعی و فیزیکی.

2) حمایت از مکانیزم‎های داخلی کافی جهت پردازش اطلاعات ورودی جدید و شروع عمل.

3) ‎ایجاد تعادل روانی (هیجانی) که به طور موفقیت آمیز انرژی و رفتارهای ماهرانه را برای برآوردن خواست‎های بیرونی هدایت می‎کند.

4) اتخاذ تصمیم‎ها براساس‎یک تحقیق و ارزیابی اطلاعات کسب شده.

5) کاهش و در صورت امکان حذف شرایط محیطی زیان آور.

6) برقراری‎یک خود انگاره و بهزیستی روان شناختی مثبت.

7) افزایش تحمل در برابر رخداد‎ها و شرایط منفی و‎ایجاد تغییر در شرایطی که منجر به تجارب پراسترس می‎شود.

8) کنترل مفهوم تجارب پراسترس جهت از میان بردن طبیعت زیان آور آنها.

9) کاهش استرس‎یا تعارض روانشناختی موجود مادامی‎که تجربه می‎شود.

10) به حد اکثر رساندن احتمال پاسخ به فعالیت‎های پیش استرسی.

لازاروس وفلکمن (1984) تلاش کردند تا‎این کارکرد‎ها را در قالب دو گروه عملکردی شامل مقابله‎ی مسئله محور وهیجان محور خلاصه کنند. مقابله‎ی مسئله محور به عنوان انعکاس راهبردهایی تلقی شده است که نشان دهنده‎ی اصلاح مسئله‎ای می‎باشد که منجر به پریشانی می‎شود. بنابراین مقابله‎ی مسئله محور از نظر ماهیت، به دنبال اصلاح محیط بیرونی برای کاهش استرس ناشی از موقعیت می‎باشد (پرز و ریچرتز، 1992؛ به نقل ازمارتز و همکاران2007). در مقابل، مقابله‎ی هیجان محور بر هیجان‎های متعادل پس از‎یک ارزیابی اولیه تکیه کرده که در آن تهدید شرایط محیطی غیرقابل تغییر است. تلاش‎ها در جهت انطباق‎یا برون سازی خود در برخورد با محیط پراسترس موجود هدایت می‎شود (پرز و ریچرتز، 1992؛ به نقل ازمارتز و همکاران2007).

اسکینر[15] و همکاران (2003) در‎یک تحلیل و بررسی جامع و جدید از مقاله‎ی کارکردها و ساختار مقابله‎ای بیان کردند که کارکردهای انطباقی‎یکپارچه‎ی مقابله‎ای می‎تواند به دوازده گروه مختلف دسته بندی شود. علاوه بر‎این، به طور خلاصه‎این گروه‎ها به سه فرایند انطباقی کارکردگرا تقسیم می‎شوند؛ شامل: 1) هماهنگی بین کنش‎های محیطی و وابستگی‎ها (همچون تعدیل کنش‎ها جهت اثر کردن، درک وابستگی‎های اضافی)؛ 2) هماهنگی منابع اجتماعی در دسترس (همچون استفاده از منابع اجتماعی در دسترس، رها کردن زمینه‎های غیرحمایتی)؛ 3) هماهنگی بین اولویت‎ها و انتخاب‎های دردسترس (همچون دستیابی به گزینه‎های جدید، برطرف کردن فشارها). علاوه براین، اسکینر وهمکاران بیان می‎کنند که هر‎یک از‎این ابعاد مقابله‎ای، فرد را در انطباق موفق با محیط استرس زا‎یاری می‎رساند (مارتز و همکاران2007).

2-3-4 مقابله، احساس وارزیابی

برای تعریف تئوری لازاروس و فولکمن، ابتدا شرح تعاریف آنها از هیجان، مقابله و ارزیابی ضروری می‎باشد. هیجانات “مجموعه‎ای از واکنش‎های سایکوفیزیولوژیک سازماندهی شده شامل ارزیابی‎های شناختی، تکانه‎های کنشی و واکنش‎های بدنی الگوبرداری شده می‎باشد” (فولکمن و لازاروس، 1991). ‎این عناصر به عنوان پاسخ‎های مجزا تلقی نشده، بلکه به عنوان عناصری در نظر گرفته می‎شوند که به شدت با هم در تعاملند. مطابقت‎این عناصر با شیوه‎های پاسخ دهی شناختی، رفتاری و فیزیولوژیکی که توسط تئوری‎های رفتاری مطرح می‎شود، مورد بحث است (کن، 1977، 1978، 1979) ‎این تئوری‎ها چگونگی پاسخ انسان به محرک‎های خارجی را تعریف می‎کند. فولکمن و لازاروس (1991) با تأکید بر نقش ارزیابی و به کار بردن عبارت “تکانه‎های کنشی”،‎یک نقش مرکزی برای شناخت مطرح کردند و نشان دادند که رفتار ملاحظه شده همانند رفتار واقعی جزئی از تجربه هیجانی است (مارتز و لیونه، 2007).

فولکمن و لازاروس (1991) مقابله‎ای را‎اینطور تعریف می‎کنند: “تلاش‎های شناختی و رفتاری که جهت مدیریت خواست‎های داخلی و‎یا خارجی صورت گرفته و به عنوان سختی‎یا مشکل فراتر از توان فرد ارزیابی می‎شوند. ” تفسیر مقابله‎ای به عنوان‎یک روند پویا، نوسانات پایدار بین ارزیابی وپاسخ‎های هیجانی و رفتاری را توجیه می‎کند. علاوه بر‎این زمانی که‎این پاسخ‎های هیجانی و رفتاری بروز می‎کنند، اغلب بر ارتباط فرد و محیط اثر کرده و به نوبه خود موجب ارزیابی مجدد موقعیت و تغییرات احتمالی در هیجان و رفتار می‎شوند. مواجهه می‎تواند تا زمان حل شدن شرایط، متغیر باقی بماند (مارتز و لیونه، 2007).

ارزیابی، قضاوت فرد از اهمیت‎یک رخداد قابل ارزیابی است. ارزیابی از شناخت‎یک رخداد و تلاش جهت تعیین برداشت فردی از آن رخداد ناشی می‎شود و تعیین میکند، چه وقت وچگونه‎یک تصمیم اتخاذ شود. لازاروس در تعریف اولیه خود از مقابله‎ای، بین ارزیابی اولیه و ثانویه تمایز قائل شد. ارزیابی اولیه، تخمین پتانسیل استرس زایی‎یک مواجهه است و برهر دو سنخ تجربه هیجانی (مثل عصبانیت، ناراحتی‎یا اضطراب) وشدت آن اثر می‎گذارد. ارزیابی ثانویه در پاسخ به ارزیابی اولیه صورت می‎گیرد که به موجب آن فرد نهایت توان خود را برای چاره سازی به کار گرفته، گزینه‎های مقابله در دسترس قرار می‎گیرد و در صورت به کار بردن‎این گزینه‎ها، واکنش‎های احتمالی محیط به آنها بروز می‎کند. بر پایه ارزیابی‎های اولیه و ثانویه و به ویژه بر پایه ارتباط آنها با‎یکدیگرو پیامد هیجانی آنها،‎یک پاسخ مقابله‎ای انتخاب می‎شود که ممکن است‎یک پاسخ هیجانی جدید‎ایجاد کند و آن نیز اغلب با پاسخ ارزیابی و مقابله‎ای به صورت سریع وپویا در تعامل است (مارتز و لیونه، 2007).

[1] -White

[2] -Haan

[3]-Lazarus

[4] – Moos

[5] – Snyder

[6]– Dinoff

[7]– Gottleib

[8] – Vaillant

[9] – Menninger

[10] -Lazarus

[11] -Folkman

[12] – Endler & Parker

[13] -Pearlin

[14] -Schooler

[15] – Skinner