تهران:، شمس، کیمیا، مولانا، تاریخی

200.)
3- « مردم عقیده داشتند شمس او را ناکام می کند.» ( همان: 203.)
4- « خدایا از من چه می خواهی؟ من زنی شوهردار، امّا بی شوهرم، هنوز دخترم، امّا دوستی ندارم.»
(همان: 214.)
8-5 بررسی روایت شمس و کیمیا خاتون در «دختر مولانا» از حیث عناصر داستان، مضمون و بیان تفاوت آن با روایت قدس:
1-کتاب از کودکی کیمیا آغاز می شود و به توصیف حالات روحی و روانی او می پردازد. از ابتدا رگه هایی از حضور مولانا به چشم می خورد. (مولای آبی پوش) گویی زندگی کیمیا طبق نقشه از پیش تعیین شده ای پیش می رود.که با هر حرکت به سوی این آینده مشخّص گام بر می دارد. فوت پدر کریسوستوم و حتّی غریبه -ای که خبر از تولّد او می دهد و نامی برایش تعیین می کند. همه سیمایی از زندگی او ترسیم می کنند.
2.حضور مولانا در این کتاب مؤثّرتر از نقشش در «کیمیاخاتون» است و هم اوست که روح کیمیا را پرورش می دهد و سبب آشنایی اش با شمس می شود.
3-درکتاب موفروی «کیمیا» دختر اودکیا و فرّخ است. امّا پس از آمدن به قونیه تحت سرپرستی مولانا قرار می گیرد. اوّلین جرقه های بی حضوریش از همان کودکی به چشم می آید و حضورجوانی احمد نام که خود شیفته مولاناست بر بی قراریش می افزاید. امّا در روایت قدس کیمیا دخترخواندۀ مولانا و فرزند کراخاتون همسر دوّم مولاناست.
4- آشنایی شمس با مولانا در کتاب موفروی به گونه ای مدرن تر توصیف می شود. چشمان شمس نافذند، امّا خبری از شهوت و هوسی که قدس بیان می دارد نیست.
5-شمس هم، مانند احمد و مولانا وسیله ای برای تکامل کیمیاست.
6- شمس در توصیف از رزهای تبریز گویی چهرﮤ کیمیا را ترسیم می کند. تصویری از یک معشوق ازلی که همه جا با او همراه بوده است.
(ر.ک. موفروی،1386: 137.)
7-صدرالدّین قونوی در روایت موفروی دوست نزدیک مولاناست که با هم درک مشترکی از خداوند دارند. امّا قدس از وی بعنوان رقیب مولانا یاد می کند.
8-چارچوب روایت موفروی تداعی کننده روایت موسی (ع) و خضر نبی است. نمونه هایی از این شباهت به شرح زیر است:
1- درخواست شراب از مولانا که مفتی قونیه است.
2- دعوت مولانا به سماع.
3- ایجاد مجلس رقص و دعوت از روسپی به نام «طاووس» برای آواز خواندن.
خضر موسی را به خاطر نداشتن صبر ترک می کند. امّا شمس برای ایجاد پختگی و کمال او را رها می کند. مولانا خود پس از شمس خود خضر دیگری است که از دامان شمس زاده می شود وحالا باید به مبارزه با جمود فکری عوام بپردازد.
9-موفروی به فلسفۀ خاموشی که از تعالیم خاص عرفا، بویژه شمس است نظر دارد و کیمیا بدان فراخوانده می شود. (ر.ک. موفروی، 1386: 152. )
10-در روایت موفروی شاهد برتری و غلبه شمس هستیم؛ چه در رابطه با مولانا و چه دربارۀ کیمیا شاید دلیل ترس کیمیا در رابطه ای که با شمس دارد همین قدرت و غلبه باشد. (همان: 199.)
11- موفروی توصیف مراسم ازدواج شمس و کیمیا را با جزئیّات و دقّت بیشتری بیان می دارد. پیوند آن ها پیوندی مقدّس است که هر دو خواستار آن هستند. شمس با کیمیا با احترام رفتار می کند. حتّی در حضور همگان دستش او را می بوسد. ( همان:179-180- 181. )
در «کیمیا خاتون» این ازدواج برای کیمیا با ناخرسندی و اجبار همراه است. به جزئیّات این وصلت توجّه چندانی نمی شود و بیشتر به بیان افکار کیمیا و سایرین درین باره اکتفا می شود.
12-شمس در هر دو روایت مردی قدرتمند، لیکن خجول و شرمزده معرفی می شود. (ر.ک.موفروی،181:1386.) و(ر.ک.قدس، 231:1388.) که دلیل نوعی ضعف در وجود اوست.
13-کراخاتون موافق این ازدواج است.( ر.ک.موفروی، 183:1386. ) امّا در روایت قدس کرا خاتون این وصلت را سرچشمه همه بدبختی ها می داند.(ر.ک. قدس، 1388: 217-218.)
14- توصیف شمس به باد می تواند تداعی کننده نقش باروری و پیام رسانی و تکامل بخشی او باشد.
« امروز من با بادی پرخروش و نسیمی سبکبال ازدواج کرده ام. » (همان:183.)
15-شمس خود را جان و کیمیا را تن می داند.« تن جان را می شناسد و جان تن را.” » (همان: 15 .)
16-روایت موفروی یادآور داستانی است که، مولانا به گونه ای دیگر در قصّه زرگر و کنیزک در مثنوی آن را بازگو می کند. مرگ زرگر هم از نوع مرگ کیمیاست. همانطور که مرگ زرگر لازمه درک عشق حقیقی است مرگ کیمیا هم سبب فانی شدن و از خود خالی شدن کیمیا است.
17- در روایت موفروی خبری از کشته شدن کیمیا نیست. او در شمس فانی می شود شمسی که قدرت و غلبه او بر نقش خداگونه و مرادگونه گی اش دلالت دارد.
18- علاءالدین فرزند ناخلف مولاناست. کیمیا به او علاقه ای ندارد. حتّی دیگر اهالی حرم هم از او در امان نیستند. (ر.ک.موفروی،1386: 195.)
امّا در کتاب قدس، کیمیا تنها با او به تفاهم می رسد.(ر.ک. قدس، 1388: 53.)
19-شخصیّت همراز در دختر مولوی کراخاتون است. امّا درکیمیا خاتون علاوه بر کرا، این یاس ها هستند که همراز او هستند.
20-آغاز کشمکش در دختر مولوی دربارﮤ سفر کیمیا و مخالفت پدر با اوست. در کیمیا خاتون با ورود شمس به قونیه و تأثیر او بر مولانا کشمکش آغاز می شود. کیمیا در هر دو داستان در پی از ازدواج با شمس دچار کشمکش عاطفی می شود که موفروی دلیل آن را در ناتوانی های شمس.(ر.ک. موفروی، 189:1386-199.) و قدس در تعصّب کورکوراﻧه و رفتارهای بیمار گونۀ شمس جستجو می کند. (ر.ک. کیمیا خاتون، 261:1388-265-267.)
21-گره افکنی در هر دو داستان بواسطه خواستگاری شمس از کیمیا بوجود می آید و پس از آن داستان در هول و ولا ادامه می یابد تا در آخر با مرگ کیمیا و سفر شمس به نقطﮥ اوج خود می رسد و گره گشایی می شود.
با توجه به تطبیقی بودن موضوع از خلال مقایسۀ منابع با هم می توان به نتایج چندی دست یافت:
1- شمس انسانی غریب و ناشناخته است و خود براین ناشناختگی اصرار می ورزد. او سطحی نگر و ظاهربین نیست تلاشی برای خوش نامی در محضر عوام ندارد و همین از او چهره ای مبهم در تاریخ ساخته است.
2- رابطۀ شمس و مولانا رابطه ای نیست که از طریق منابع تحقیقی و تاریخی بتوان به آن دست یافت. بلکه نوعی تجربۀ درونی است که گاهی میان دو فرد شکل می گیرد و درک آن برای دیگران قابل فهم نیست.
3- منابع تاریخی از آن جا که اساس کارشان مدح و منقبت مولاناست، چهره ای که از شمس توصیف می کنند، چهره ای منفی نیست؛ زیرا شمس مقصود و مراد مولاناست.
4- اساس کار منابع تحقیقی بیشتر به تأثیر ورود شمس در زندگی مولانا و عبور او ازمرحلۀ علوم رسمی به علوم عملی است.
5- رمان های تاریخی «دخترمولانا» و«کیمیاخاتون» چهرۀ جدیدی از شمس، مولانا و کیمیا ترسیم می کنند اگرچه؛ ردپای وفاداری منابع تاریخی را در روایت آن ها می توان مشاهده کرد.
6- با توجّه به بررسی منابع تحقیقی و رمان های تاریخی می توان دریافت که همگی یافته هایشان را از منابع دست اوّل تاریخی نگرفته اند زیرا برخی از بخش های روایات آن ها با منابع تاریخی روایی منطبق نیست و بر ساختۀ ذهن نویسندگان آن هاست. و برای اثبات این سخن می توان به کتاب موریل موفروی، سعیده قدس و عباس عطاری کرمانی اشاره کرد که دو کتاب اوّل رمان تاریخی و دیگری زندگینامه داستانی است.
با مطالعۀ دقیق منابع تاریخی و تحقیقی و داستانی معاصر می توان سلطۀ معنوی و همه جانبۀ شمس را در رابطه اش با کیمیا مشاهده کرد. اگرچه دربارۀ رابطۀ شمس وکیمیا خاتون در اکثر کتاب های مورد مطالعه به اشارات اندک اکتفا شده امّا از همین توضیحات اندک می توان دریافت که این فرضیه درست است.
درست است که زن در جامعۀ مرد سالارگذشته حقّ انتخاب ندارد؛ امّا حتّی درکتاب کیمیا خاتون که اساس آن برمردستیزی و برجستگی شخصیّت زنان است نیز شاهد قدرت غیر قابل انکار شمس هستیم. اگرچه این قدرت با نوعی زورگویی همراه است امّا این قدرت، وقتی با تعالیمی که شمس برای مولانا به ارمغان آورده در یک راستا قرار می گیرد، همان هژمونی معنوی را به یاد می آورد.
7- تصویری که در همه کتاب های مطالعه شده از شمس برای ما ایجاد می شود فردی است که مأمور به انجام وظیفه ای الهی است (هدایت مولانا) امّا خود نیز فردی تنهاست که در پی مصاحبی چون شمس می گردد. پس همان اندازه که مولانا را از شمس فایده است، شمس نیز در حضور مولانا آرامش می یابد و از مصاحبت او لذّت می برد.
8- نقش مولانا در شکل گیری روابط کیمیا و شمس بسیار مؤثّراست و چنان به نظر می آیدکه، این کار را به قصد ماندن شمس در قونیه می کند.
9- غیبت شمس بر اثر هر چه که باشد- معاندان، مرگ همسر یا به تکامل رساندن مولانا- غیبتی است خود خواسته، شمس یک انسان معمولی نیست او همچون باد هر لحظه در مکانی دیگر است.
10-شمس به تمامی معنی انسانی غریب، نادر وکم مانند است. از خود او نیز عباراتی در دست است که همین معنی را می رساند و آدمی را به یاد افسانۀ زال می اندازد:
« خدا خود مرا تنها آفرید، یا مرا تنها برون بردند بر سر کوهی و پدر و مادر من مردند و مرا ددگان پروردند. » (موّحد،1369: 101. )
او دیرجوش، خویشتندار، نکته بین، در تصوّف عاشقانه ثابت قدم، با احساس امّا به ظاهر گوشت تلخ، بیگانه با نامحرم و از هرحیث غریب است. (ر.ک. انجوی شیرازی، [بی تا]. 28.)
11- با مطالعۀ کتاب های مختلف برای تبیین رابطۀ شمس و مولانا می توان به سخن دکتر زرین کوب رجوع کرد:
« تجربه عشقی هم که، مولانا را با صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلپی مربوط می نماید، البتّه غرابت فوق العاده دارد. امّا نظیر آن در موالات صوفیّه با شدّت و ضعف متفاوت باز دیده شده است؛ چنانکه طرز تلقّی محبّت دو جانبه بین شیخ نورالدین اسفراینی با علاءالدوله سمنانی هم از همین معنی حاکی است و مخاطبات این مرشد و مرید نیز در بعضی مواضع یادآور احوال شمس و مولاناست….شور و غلبه ای که در ارتباط مولانا با شمس هست، ناشی از قوّت و قدرت هیجانی است که می باید دنیای محدود یک فقیه مدرس را به عالم بی حدّ و کران یک عارفِ شاعر تبدیل کند. پیداست که این شور و هیجان، به هیچ وجه نیازی به تفسیرهای عامیانه مبنی بر تصوّر نظربازی های جسمانی ندارد.» (زرین کوب،1364: 103.)
12-با مطالعۀ منابع تاریخی و مقایسۀ آن ها با منابع تحقیقی و داستانی می توان نتیجه گرفت که اگرچه؛ گفته های منابع تاریخی در باب رابطۀ شمس با مولانا و نیز با کیمیا خاتون اندک است، امّا منابع تحقیقی با بررسی برخی از جنبه ها مثلاً بررسی روحی و روانی شخصیّت شمس به یافته هایی جدیدی در باب شخصیّت شمس دست یافته اند. مانند خط سوم صاحب الزمانی.
13- اگرچه؛ هژمونی معنوی شمس در اکثر کتب تاریخی و تحقیقی جلوه گر است. امّا در برخی از رمان های تاریخی معاصر مانند «کیمیا خاتون» با توجّه به اینکه نویسنده محوریّت را به یکی از شخصیّت ها می دهد و رویکردی روانکاوانه به روایت دارد است؛ از اهمیّت این مسأله کاسته می شود.
کتابنامه:
1. آریان پور، امیرحسین (1357)، فرویدیسم، تهران: انتشارات ابن سینا، چاپ اول.
2. آژند، یعقوب (1385)، تجدد ادبی در دورۀ مشروطه، تهران: مؤسسۀ تحقیقات و علوم انسانی، چاپ اول.
3. (1368)، اصطلاحات ادبیات داستانی، فصل نامۀ ادبیات داستانی، سال چهارم شمارۀ39.
4. آلوت، میریام (1368 )، رمان به روایت رمان نویسان، ترجمه علي محمد حق شناس، تهران: نشر مرکز، چاپ اول.
5. آخرت دوست، وحید (1378)، مجموعه مقالات همایش بزرگداشت شمس تبریزی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و انجمن اثار و مفاخر آذربایجان غربی چاپ فرشیوه، چاپ اول.
6. احمدی، بابک (1370)، ساختار و تأویل متن، تهران: نشر مرکز، چاپ اول.
7. (1376)، چهار گزارش از تذکرۀ عطّار، تهران: نشر مرکز، چاپ اول.
8. اسکولز، رابرت (1377)، عناصر داستان، ترجمه فرزانه طاهری، تهران: نشر مرکز، چاپ اول.
9. افلاکی، شمس الدین احمد (1362)، مناقب العارفین، تصحيح تحسين یازيجي، تهران: انتشارات دنیای کتاب چاپ اول.
10. افشین وفایی، محمد(1386)،« فریبکاری ایدئولوژیک با نظیره سازی کرامت ها در زندگی نامه های مولوی»، مجموعه مقالات مطالعات عرفانی شماره پنجم،از ص 146 تا ص 154.
11. اقبال، افضل (1357)، زندگی و آثار مولانا جلاالدین رومی، تهران: نشر مرکز، چاپ اول.
12. امینی، اکرم(1382)، سیمای موسی(ع) در متون عرفانی تا سده هفتم هجری(پایان نامه کارشناسی ارشد)، دانشگاه اصفهان.
13. انجوی شیرازی، سید ابوالقاسم [ بی تا ]، مکتب شمس، تهران: انتشارات علم، چاپ دوم.
14. باب الحوایجی، نصرالله (1347)، (فروید چه می گوید: )، تهران: انتشارات دریا، چاپ دوم.
15. برتو، مای لی – پ (1380)، (ساخت، پدید آیی وتحوّل شخصیّت)، ترجمه محمود منصوري، تهران: دانشگاه تهران، چاپ چهارم.
16. برتنس، هانتس،(1384)، مبانی نظریۀ ادبی، تهران: نشر ماهی، چاپ اول.
17. بهاءالدین ولد، محمدبن حسین(1382)، معارف، تهران: کتابخانه طهوری، چاپ اول.
18. پاينده، حسين (1374)، نظريه هاي رمان، تهران: چاپ و نشر وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول.
19. پراپ، ولاديمير(1368)، ريخت شناسي قصّه هاي پريان، تهران: انتشارات طوس، چاپ اول.
20. (1368)، ریخت شناسي قصّه، تهران: انتشارات روز، چاپ اول.
21. (1371)، ريشه هاي تاريخي قصّه هاي پريان، تهران: انتشارات طوس، چاپ اول.
22. تبریزی، شمس الدين محمد (1369)، مقالات، تصحيح محمد علي موحد، تهران: انتشارات خوارزمی، چاپ اول.
23. تدین، عطاءاله (1376)، مولانا ارغنون شمس، تهران: انتشارات تهران، چاپ اول.
24. ثقفی، زلیخا (1386)، تجلّی زن در آثار مولوی، تهران: انتشارات ترفند، چاپ چهارم.
25. جامي، عبدالرحمن(1373)، نفحات الانس، به تصحیح محمود عابدی، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ دوم.
26. جلالیان، عبدالحسین(1371)، نی نواز اول، ناشر مولف، تهران: چاپ انتشارات وزارت و فرهنگ ارشاد اسلامی، چاپ اول.
27. حفیظی، مریم (1381)، سیمای خضر در ادبیات منظوم فارسی تا قرن هشت (رساله دکترا)، دانشگاه اصفهان.
28. داد، سیما (1377)، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران: انتشارات مروارید، چاپ اول.
29. دشتی، علی (1343)، سیری در دیوان شمس، تهران: انشارات جاویدان، چاپ سوم.
30. رازی، نجم الدین (1383) مرصادالعباد، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دهم.
31. روان فرهادي، عبدالغفور(1375)، معني عشق نزد مولانا، تهران: انتشارات سخن، چاپ دوم.
32. زرين كوب، عبدالحسين (1370)، پله پله تا ملا قات خدا، تهران: نشرعلمی تهران، چاپ اول.
33. (1364)، سّرني، تهران: انتشارات علمی، چاپ اول.
34. سارتر، ژان پل (1348)، انگیزه های روانی، ترجمه علي سبحاني، تهران: موسسه مطبوعاتی فّرخی، چاپ دوم.
35. سپهسالار، فریدون (1385)، رساله سپهسالار، تصحيح م‍ح‍م‍د اف‍ش‍ی‍ن ‌وف‍ایی‌، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول.
36. ستّاری، جلال ( 1384)، عشق نوازی های مولانا، تهران: نشر مرکز، چاپ اول.
37. سلطان ولد، محمد بن محمد(1367)، معارف، تهران: انشارات مولی، چاپ اول.
38. (1376)، مثنوي ولدي، به تصحیح جلاالدین همایی به اهتمام ماهدخت بانو همایی، تهران: موسسه نشر هما، چاپ اول.
39. (1376)، انتها نامه، به تصحیح محمد علی خزانه دارلو، تهران: چاپخانه لیلا، چاپ اول.
40. سلمانی، مهدی (1379)، تفضیل کرامات اولیا با نگاهی بر مثنوی معنوی(پایان نامه کارشناسی ارشد)،دانشگاه اصفهان.
41. سلیمانی، محسن (1369)، (رمان چیست؟)، تهران: نشر نی، چاپ دوم.
42. (1365)، تأملی درباب داستان، تهران: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم.
43. سیاسی، علی اکبر (1354)، نظریه های مربوط به شخصیّت، تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم.
44. ________ (1355)، روان شناسي شخصيت، تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم.
45. شفیعی کدکنی،محمدرضا(1384)، گزیده غزلیات شمس، تهران: موسسۀ انتشارات امیرکبیر، چاپ هجدهم.
46. شورل، ایو (1386)، ادبیات تطبیقی، ترجمۀ طهمورث ساجدی، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ اول.
47. شوستروم، اورت (1387)، روانشناسی انسان سلطه جو، ترجمۀ قاسم قاضی و غلامعلی سرور، چاپ تابش، چاپ اول.
48. شولتس، دوان (1362)، روان شناسی کمال: الگوهای شخصیت سالم، ترجمه گيتي خوشدل، تهران: نشرنو، چاپ اول.
49. شيمل،آن ماري (1367)، شكوه شمس، تهران: انتشارات علمي فرهنگي، چاپ اول.
50. صاحب الزمانی، ناصرالدین (1351)، خط سوم، تهران: انتشارات عطایی، چاپ اول.
51. طاهری، فاطمه(1382)، بررسی و تحلیل جایگاه سفر در متون عرفانی تا قرن هشت (پایان نامه کارشناسی ارشد)، دانشگاه اصفهان.
52. طاهری مبارکه، غلام محمد،1374، دریچه ای بر نظریه های ادبی(مقدمه ای بر زبان و ادبیات فارسی)، مؤسسۀ انتشاراتی علوم و فنون، تهران: چاپ پیکان، چاپ اول.
53. عطاری کرمانی، عباس (1383)، عشق، عشق … باز هم عشق (زندگی پرماجرای مولوی )، تهران: نشرآسیم، چاپ اول.
54. غلامحسین زاده، غلامحسین(1386)،« نقد و تحلیل حکایات کرامت های مولانا در رساله سپهسالار» فصل نامه علمی و پژوهشی، پژوهش های ادبی سال چهارم. ش 17.
55. فروزانفر، محمد حسن (1382)، مقاله های بدیع الزمان فروزانفر، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي چاپ اول.
56. فروزانفر، بدیع الزمان(1353)، زندگانی مولانا جلال الدین مشهور به مولوی، تهران: کتاب فروشی زوار، چاپ دوم.
57. ______ (1361)، رساله ای در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلاالدین محمد ، تهران: کتاب فروشی زوار، چاپ چهارم.
58. فروم، اریک (1368)، بحران روانکاوی، ترجمه اكبر تبريزي، تهران: انتشارات مروارید، چاپ دوم.
59. ______ (1370)، داشتن یا بودن، ترجمه كيومرث خاجویها، تهران: انتشارات اسپرک، چاپ اول.
60. فورستر، ادوارد مورگان (1369)، جنبه های رمان، ترجمه ابراهيم يونسي،