رمان، شخصیّت، تاریخی، داستان، داستانی

شکل ببخشد و نامحتمل را پوشیده بدارد؛ البتّه اگر داستانش نامحتمل باشد.» (آلوت، 68:1368.)
در ساختن رویدادهایی که برساختۀ ذهن نویسنده است وی می تواند جوانب مختلف را مورد بررسی قرار دهد تا از خلال آن ها زنجیرۀ علّت و معلولی وقایع را تحت کنترل خویش قرار دهد.
رمان نویس می تواند در مقام یک آفرینشگر عمل کند و حوادث داستان را از جنبه های مختلف از جمله: عاطفی، علمی، اقتصادی، مذهبی و ماوراءطبیعی مورد بررسی قراردهد. (رک. همان، 1368: 452.)
عنصری که نویسنده باید به آن توجّه داشته باشد تطابق نسبی این حوادث با واقعیّت است. چراکه صرفاً نقل پاره ای حوادث، بدون در نظرگرفتن ارتباط منطقی با واقعیّت، اگرچه داستان سرشار از خیال پردازی و حوادث خارق العاده باشد خواننده را به خود جذب نمی کند. نویسنده باید در نقل رویدادها در داستان جانب احتیاط و تعادل را نگه دارد تا کلامش علاوه بر تازگی قابل قبول و طبیعی جلوه کند.
فورستر در کتاب جنبه های رمان در این باره چنین می نویسد:
«رمان حاوی چیزی بیش از زمان یا اشخاص یا منطق هریک از مشتقّات آن ها، و حتّی چیزی بیش از سرنوشت است. منظورم از«بیش» چیزی نیست که این جنبه ها را استثناء کند یا حتّی شامل شود. منظورم چیزی است که چون یک باریکۀ نور آن را ببّرد، یعنی چیزی که دریک جا پیوند بسیار نزدیکی با آن ها دارد و با شکیبایی همه را و مسائل و مشکلاتشان را روشن می دارد و در جایی دیگر شهاب آسا و انگار که چنین چیزهایی وجود ندارد از درون یا برفرازشان می گذرد. ما به این باریکۀ نور دو نام می دهیم : فانتزی، و فرابینی.» (فورستر،111:1369-112.)
سر و کار رمان نویس در حوزۀ فرابینی و فانتزی با عنصر خیال است عنصری که مشخّصۀ اصلی زمان و عامل ایجاد هیجان درآن است. نویسنده باید با قدرت خیال خود در حالیکه به گونه ای نامرئی ارتباطش را با واقعیّت نگسسته است؛ آن چنان فکر و ذهن خواننده را درگیر حوادث و آدم ها کند که خواننده با علم به اینکه می داند حوادث واقعی نیستند به نظرش طبیعی جلوه کند و او را مجذوب و مسحور به خوانش رمان کند. این جاست که می توان به پیوند تنگاتنگ واقعیّت و خیال همان عنصر اساسی داستان و رمان دست یافت.
برای روشن تر شدن موضوع می توان به تعریفی که خود فورستر از فانتزی و فرابینی دارد رجوع کرد:
«فانتزی نویس می گوید : در این چیزی است که نمی تواند رخ دهد. اوّل باید از شما تقاضا کنم کتابم را به طور کلّی و در مجموع بپذیرید، دوّم اینکه چیزهایش را قبول کنید. آدم می داند کتاب یک چیز «واقعی» نیست، با این حال متوقّع است که طبیعی باشد، این فرشته یا گورزاد، یا شبح.»(همان: 114.)
«موضوع کار «فرابینی»، عالم یا چیزی عالمی است، امّا الزامی ندارد که دربارۀ کائنات چیزی بگوید.» (همان: 131.)
حوزه کار فانتزی و فرابینی ذهن نویسنده است که خیال پردازی هم در آن نقش اساسی دارد به بیانی دیگر فانتزی، درهم تنیدگی خیال و معمول است که هیجان و باورپذیری را به همراه دارد.
2-3 انواع رمان: Type of Novel
ابتدا به تعریف رمان و سپس انواع آن می پردازیم :
رمان روایتی کوچکتر از داستان بلند، همچنین بزرگ تر از داستان کوتاه است که، عامل زمان و مکان در آن دو عامل مهم و تأثیر گذارند، به ویژه سلسلۀ علّت و معلولی حوادثی که در توالی زمان صورت می پذیرد. کار رمان نویس به تصویر کشیدن زندگی انسان ها و حوادث است.
« اصطلاح رمان» بر نوشته های بسیار گوناگونی اطلاق می شود که تنها وجه مشترکشان در این است که مفصلند، منثور و داستانی. رمان از این جهت که روایتی است مبسوط، از داستان کوتاه و نیز از داستان بلند – که طولانی تر از داستان کوتاه است – تمییز داده می شود.
حجیم تر و مفصلتر بودن رمان، اجازه ورود به شخصیّت های بیشتری را می دهد و از این رو طرح ( یا طرح های آن) پیچیده تر و محیط اجتماعی آن پر تحوّل تر است. علاوه بر این رمان بیش از داستان کوتاه یا بلند، دست نویسنده را در کنکاش مداوم و ظریف شخصیّت ها باز می گذارد و به همین دلیل سبک و اسلوبی ( Mode ) که نویسنده انتخاب می کند باید تمرکز یافته تر باشد.» ( سلیمانی، 1369 : 11. )
«رمان در اصطلاح، روایتی است داستانی و نسبتاً طولانی که شخصیّت ها و حضورشان در سازمان بندی مرتّبی از وقایع و صحنه ها تصویر کند…هر رمان، شرح و نقلی است از زندگی و در برگیرنده عواملی چون کشمکش، شخصیّت، عمل داستانی، صحنه، پیرنگ و درونمایه است.» (داد،1371: 144.)
در این تعریف تأکید بر عناصر داستانی در کنار وقایع و صحنه سازی و بهره گیری از واقعیّت است که، مشخّصۀ اصلی رمان های امروزی است. البتّه همۀ رمان نویسان در به کارگیری هنرمندانۀ آن ها موفّق عمل نمی کنند یا اینکه توجّه بیش از حد به برخی از عناصرآن ها را از عناصر دیگر غافل می کند. مثلاً شخصیّت ها یا کشمکش، قربانی طرح پیچیدۀ رمان می شود.
اگرچه؛ رمان از شعر و نمایشنامه متفاوت است امّا؛ پایه آن مثل هر دوی آن ها بر تخیّل استوار است. اما همۀ اینها کافی نیست علاوه بر شکل منثور و خیال انگیز بودن، عنصری در رمان هست که خواننده را به خود جذب می کند و ارتباطی با آن بر قرار می کند.
رمان معمولاً شکل و قالب ویژه ای ندارد و می تواند تمام مسائل و وقایع روزمره و زندگی مردم عادی را روایت کند و از همین حیث همیشه می تواند حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد.
کار رمان نویس خلق کردن جهانی نو با اشخاص خاصّ به خود است شاید وقایع مطرح شده در رمان، شباهت بسیار زیادی با جهان واقع داشته باشد امّا؛ طرح و روند مخصوص به خود را دارد که ممکن است با دنیای معمول و آدم های روزمره متفاوت باشد و این رمز جذابیّت آن برای خواننده است.
طبق تعریفی دیگر از ویلیام هزلیت منتقد و نویسندۀ انگلیسی :
« رمان، داستانی است که بر اساس تقلیدی نزدیک به واقعیّت، از آدمی و عادات و حالات بشری نوشته شده باشد و به نحوی از انحاء شالودۀ جامعه را در خود تصویر و منعکس کند.» (میر صادقی، 1367 : 401.)
مالکام برادبری دربارۀ ساختمان رمان چنین می نویسند :
« هنگامی که رمان نویس رمانی می نویسد، جهانی نو و متفاوت خلق می کند جهانی که مؤسسات، سازمان ها و شهروندان خاص خود را دارد.
الگوهایی برای روابط عناصرش و نظام خویشاوندی خاصی بین افرادش برقرار است. و بالاخره جهانی است با اصول اخلاقی و ارزش های خاصّ اجتماعی، که مردم در سایۀ آن زندگی می کنند؛ و این مردم حس و ادراکی دارند که با آن مسائل و نکات مهم جامعه شان را مشخّص می کنند. این جهان ممکن است از خیلی جهات شبیه به دنیای واقعی خود ما باشد؛ و نیز ممکن است منطبق با شناخت مشترکی باشد که فرد فرد ما از جامعه، واقعیّت، بشریّت و انسان ها داریم. امّا باید بدانیم که جهان رمان به وسیلۀ زبان و کلمات ساخته می شود.» ( سلیمانی، 1369 : 125.)
با توجّه به تعاریف ارائه شده می توان دریافت که دنیایی که نویسنده (رمان نویس) خلق می کند در عین شباهت به دنیای واقعی به نحوی با آن متفاوت و به نوعی ساختگی است.
طبق تعاریفی که ارائه شده عناصری در همۀ این تعاریف قابل تشخیص است :
1- خیال پردازی
2- منثور بودن
3- عامل زمان
4- حوادث و انسان ها
5- حقیقت مانندی
همه این عوامل به نحوی با هم تلفیق می شوند تا، ساختار یک رمان را بسازند. حوادث و وقایع در توالی زمانی روی می دهد و این اشخاص هستند که بوجود آورندۀ آن ها در فضایی سرشار از خیال پردازی هستند که در عین حال بی شباهت به جهان واقعی نیست.
می توان رمان را براساس عنوان و درونمایۀ آن به انواع مختلفی تقسیم کرد از جمله :
1. رمان عمل
2. رمان شخصیّت
3. رمان تمثیلی
4. رمان نمادین
5. رمان خیال و وهم
6. رمان پلیسی و جنایی
7. رمان حادثه ای
8. رمان ناحیه ای و………
امّا به طور کلی طبق ساخت رمان می توان، آن را به سه نوع تقسیم بندی نمود که هر کدام ویژگی های مربوط به خود را دارند :
1. رمان عمل
2. رمان شخصیّت
3. رمان دراماتیک (ر.ک. میور،1373: 6-7.)
رمان عمل: Novel of action
رمانی است که حوادث نقش اساسی را در آن ایفا می کند. اگرچه عامل ایجاد حوادث شخصیّت ها هستند، امّا عملکرد آن ها در برخورد با وقایع که اغلب هیجان برانگیز و سرگرم کننده است اهمیّت بسیاری دارد.
به بیانی دیگر رمان عمل سرشار از کنش ها و کشمکش شخصیّت ها در مواجهه با حوادث غالباً غیر منتظره است.
«میور» رمان عمل را این گونه تعریف می کند :
« ساده ترین صورت رمان منثور، داستانی است از رویدادها و حوادث متوالی که عموماً شگفت آور و اعجاب انگیزند.» (همان : 8.)
در رمان عمل حوادث خارق العاده و پر خطر که عموماً بر سر راه قهرمان داستان قرار می گیرند خواننده را افسون می کند.
علّت جذاب بودن این وقایع تشخّص بخشیدن به شخصیّت هایی است که وقایع را ایجاد می کنند. همراه بودن خواننده در رمان عمل نیز نتیجۀ پیچیدگی حوادث و در نهایت تلاشی که برای گشایش این پیچیدگی ها صورت گرفته می باشد.
رمان شخصیّت: Novel of Character
در سخن گفتن از این رمان باید دانست که شخصیّت در هر رمان عامل اساسی و تعیین کننده است نویسندگان اخیر اغلب گرایش به این نوع رمان داشته اند. نمونه ای از تعاریفی که در باب رمان شخصیّت آمده است به شرح زیر است :
« رمانی است که در آن تأکید بر معرفی خصوصیّات و تحوّل شخصیّتی بیشتر از حوادث و عناصر دیگر داستان شده باشد.» (میر صادقی، 1367 : 459.)
«رمان شخصیّت یکی از مهمترین انواع داستان نویسی منثور است. احتمالاً ناب ترین نمونۀ آن در ادبیات انگلیس «بازار خود فروشی» است.
بازار خود فروشی قهرمان ندارد، شخصی که عمل را تسریع کند در آن وجود ندارد؛ نه طرح بسیار برجسته ای، نه عمل مشخصّی که همه چیز بر محور آن بچرخد، نه فرجام و خاتمه ای که همه چیز به سوی آن در حرکت باشد. شخصیّت های رمان به عنوان جزئی از طرح اندیشیده نشده اند؛ بر عکس، آن ها وجودی مستقل دارند و عمل تابع آن ها و در خدمت آن هاست. آنجا که در رمان عمل بعضی از حوادث عواقب خاصی را به دنبال می آورند، در اینجا، وضعیّت ها نوعی (تیپیک) یا کلّی است، و در اصل برای آن به وجود آمده است که چیز بیشتری دربارۀ شخصیّت ها به ما بگوید، در قلمرو احتمال، امکان رخ دادن دارد.
نویسنده ممکن است همچنان که قصّه پیش می رود، طرح خود را بیآفریند؛ چنانکه ثکری کرده است. نیازی نیست که صفت و سجیّۀ جدیدی، وقتی که در آن ها متجلّی شد، به ما نشان داده شود. آنچه لازم است انجام شود آن است که خصلت های آن ها، خصلت هایی که از همان آغاز در آن ها بوده است، بروز داده شود؛ زیرا این شخصیّت ها تقریباً همیشه بر یک حال اند.» ( میور،1373 :13. )
همان طور که ملاحظه می شود؛ طبق تعاریف ارائه شده، رمان شخصیّت رمانی است که اساس و رشتۀ حوادث را شخصیّت ها و عملکردهایشان تعیین می کند گاه این شخصیّت ها از خود وجودی مستقل دارند و با عمل خویش داستان را به پیش می رانند.
پس از تعریف رمان شخصیّت بهتر است به رابطۀ شخصیّت های رمان و واقعیّت نیز نظری بیافکنیم:
شخصیّت های رمان دو گونه اند یا الگوبرداری شده و دقیقاً شبیه شخصیّت های واقعی دنیای ما هستند با همان ویژگی ها و خصال و یا اینکه ساخته و پرداختۀ ذهن نویسنده که دارای اندیشه و عملکردهای مخصوص به خودند در هر حال طبق اصل حقیقت مانندی رمان، شخصیّت ها باید به گونه ای پرداخت شوند که در نظر خواننده باور پذیر جلوه کنند و بتوان با آن ها زندگی کرد و پا به پای آن ها حوادث را از سرگذراند.
رمان دراماتیک : Dialogue Novel of
بر اساس ساخت داستان نوع سوم از داستان؛ رمان دراماتیک است که در آن فاصلۀ میان شخصیّت ها و طرح از میان می رود. این شخصیّت ها نیستند که در سرنوشت داستان نقش تعیین کننده دارند و در طرح جای نگرفته اند. بلکه شخصیّت ها و طرح درهم تنیده شده اند : « صفات و سجایایی که به شخصیّت ها داده شده است عمل و نقش آن ها را معین می سازد، و عمل به نوبۀ خود، بیشتر و بیشتر، شخصیّت ها را تغییر می دهد و به این ترتیب، همه چیز دست در دست هم تا پایان داستان پیش می رود. بیشترین قرابت رمان دراماتیک با تراژدی منظوم است؛ همچنان که رمان شخصیّت به کمدی شباهت دارد.» (همان : 27. )
در واقع می توان گفت نه عمل و نه شخصیّت به تنهایی بلکه هر دوی آن ها با هم داستان را پیش می برند بدون داشتن چارچوب و طرحی خاص.
2-3-1 رمان تاریخی و زندگینامه داستانی: Historical Novel
یکی از مهمترین مشخصّه های رمان تاریخی ارتباط آن با واقعیّت و تاریخ است. درون مایۀ همۀ رمان های تاریخی به نحوی با مواد تاریخی، وقایع و اشخاص تاریخی مرتبط است.
در تعاریفی که برای رمان تاریخی ذکر شده دو نکته نظر ما را به خود جلب می کند:
1. جنبۀ داستانی بودن که از این حیث ارتباط تنگاتنگی با خیال دارد.
2. جنبۀ تاریخی بودن که از این لحاظ پیوند خود را با تاریخ و واقع نشان می دهد.
برخی از تعاریفی که در باب رمان تاریخی ذکر شده بدین شرح است:
«رمان تاریخی، رمانی است که نویسندۀ آن، تاریخ و مواد تاریخی را دست مایۀ خلق اثر خود قرار می دهد. اشخاص رمان تاریخی گاه حقیقی و گاه خیالی اند و صحنه های آن واقعی می باشند.» ( داد،146:1377.)
با توّجه به این تعریف می توان دریافت که یک رمان تاریخی در ابتدا یک داستان است و همانطور که گفته شد اساس یک داستان بر پایۀ خیال پردازی است. پس وقایع و اتّفاقّات تاریخی که در رمان های تاریخی ذکر می گردد، همگی به نحوی در ارتباط با این عنصر شکل می گیرد و آنگاه که شکل داستانی به خود می گیرد وارد حوزۀ رمان تاریخی می شود وگرنه ذکر پاره ای وقایع تاریخی بدون توجّه به عنصر خیال و دیگر عناصر داستانی شکل گزارشی تاریخی را به خود می گیرد که فاقد چارچوب داستانی و روایی است.
گاه رمان تاریخی را رمان وقایعنامه نیز می نامند زیرا برخی رمان ها به بررسی سال های زندگی یک فرد با تمام حوادث و وقایع می پردازند و از آن جا که وقایع نقش تعیین کننده ای در سرنوشت و زندگی افراد رمان های تاریخی بازی می کند و نیز از نگاهی دیگر روابطی که منجر به ایجاد حوادث و تغییر مسیر رمان و شخصیّت های اصلی می شود، باید گره گشایی شوند آن وقت دیگر ما با سلسله ای از روابط علّت و معلولی سر و کار داریم.
«برای نویسندۀ رمان وقایعنامه ای که زندگیِ عدّه ای را از تولّد تا مرگ می نگارد، سالهای ده، بیست، سی، چهل، و پنجاه مراحل بحرانی و مهّم است؛ تقسیمات حاد و سختِ واقعیّت است. و این بدان سبب است که واحد سنجش زندگی یک فرد است، و هر یک از این توقّف گاه ها شخصیّت داستان را یک مرحله از آغاز آن دورتر می کند یا منظر نزدیکتری از پایان آن را نشان می دهد. وقتی ما در حال و هوای نویسندۀ رمان وقایعنامه ای باشیم، تقسیمات ساده، همچون یک مرد جوان یا یک پیرمرد، همۀ جاذبه های زندگی و تغییر را در بر دارد. امّا اگر به گره پیچ روابطی اندیشیم که باید باز شود، این تقسیمات مقامی دست دوّم پیدا می کنند.» (میور، 1373: 73.)
گاه «داستان تاریخی» با «زندگینامه داستانی» یکسان پنداشته می شود. زیرا درون مایۀ زندگینامه داستانی هم، شخصیّت های واقعی است که حوادث تاریخی را بوجود می آورند اگر چه که در اکثر کتاب ها تعاریف ارائه شده دربارۀ این دو یکسان است و نمی توان مرز مشخصی میان آن قائل شد.
« رمان تاریخی زمان و مکان، برخی از شخصیّت ها و حوادث اش را از تاریخ می گیرد. ولی معمولاً این نام هنگامی بر رمانی اطلاق می شود که محیط اجتماعی و حوادث اش را بی طرفانه، دقیق و با جزئیّات زیاد نوشته و بسط داده باشد.» ( سلیمانی، 1369: 18.)
« رمان تاریخی، رمانی است که به نوسازی شخصیّت، سلسله حوادث، نهضت، روح و یا حال و هوای یکی از اعصار گذشته می پردازد و برای خلق دوبارۀ آن ها، دست به تحقیقی جدی و وسیع در وقایع و حقایق دوران گذشته می زند. باید دانست که رمان تاریخی از اشخاص غیر تاریخی، یعنی داستانی، نیز استفاده می کند. در واقع رمان تاریخی، اغلب رمان طویلی است که حوادث و تحوّلات تاریخی را به نحوی که در دید و زندگی شخصیّت های تاریخی منعکس می شود، به تصویر می کشد. البتّه این حوادث و تحوّلات همواره رنگی از تخیّل نویسنده را نیز به خود می گیرند.» ( همان :33. )
چونکه کار رمان نویس بازسازی و بازآفرینی شخصیّت است، ازین رو دست به ابداع می زند، در حالیکه پیوندش را با تاریخ نمی گسلد، امّا شخصیّت ها و حوادث را باید به گونه ای دیگر و از منظری که صرفاً تاریخی نباشد بیان کند.
آنچه در یک رمان تاریخی در باب یک شخصیّت و حادثۀ تاریخی می بینیم، دقیقاً قابل قیاس با نمونۀ تاریخی آن نیست. بلکه عواملی چون تخیّل، اغراق و سایر عناصر داستانی ممکن است چهره ای متفاوت و گاه تازه از آن به نمایش بگذارد.
2-3-2شخصیّت های واقعی و شخصیّت های داستانی (تعریف و ویژگی های آن ها):
شخصیّت های واقعی شخصیّت های حقیقی زندگی روزمره هستند با همان دغدغه ها و انگیزه های انسان های معمولی، با نگاهی به اطرافمان می توانیم نمونه هایی از آن ها را در کنار خود مشاهده کنیم.
شخصیّت های داستانی در بیشتر موارد الگو برداری شده از شخصیّت های حقیقی اند که با تفاوت هایی که نویسنده به واسطۀ تخیّل خود در آن ها ایجاد می کند، شکل تازه ای به خود می گیرند.
در داستان ممکن است شخصیّت های مختلفی بکار رود:
1. شخصیّت های قالبی: که تکرار شخصیّتی دیگر هستند و ویژگی و تشخصّی از خود ندارند. عملکرد و رفتار آن ها قابل پیش بینی است. در واقع گویی از روی یک شخصیّت دیگر تقلیدِ صرف می کنند.
2. شخصیّت های قراردادی: که گاه بین آن ها و شخصیّت های قالبی مرز مشخصّی را در نظر نمی توان گرفت. امّا این شخصیّت ها شناخته شده ترند و پیشینه ای سنّتی دارند.
3. شخصیّت های نمادین: که نمایانگر فکر، اندیشه یا صفتی هستند که در قالب یک شخصیّت خود را نشان می دهند.
در تقسیم بندی دیگر شخصیّت های داستانی به شخصیّت پویا و ایستا تقسیم می شوند.
(ر.ک.میرصادقی،93:1374.)
شخصیّ