شمس، مولانا، کیمیا، عشق، حرم

برای شمس برمی شمارد جایی برای ایجاد رابطۀ با دیگران باقی نمی گذارد:
« به احتمال قوی شمس، درویشی مجذوب، بی سامان، تند خوی و مردم گریز بود که عشق صوفیانه را به حدّ شوریده حالان و اخلاص عارفانه را تا به حدّ اهل ملامت به هم آمیخته بود.» (همان: 103.)
بدیهی است طبق اکثر کتب ارائه شده او با پسر بزرگ مولانا روابط حسنه داشته است. زیرا که شمس خبر غیبت اش را به او می دهد و این از رابطه ای نزدیک حکایت می کند.
سخن از علاء الدین با شک و تردید همراه است:
« گفته شد: که علاء الدین پسر کهتر مولانا هم در ماجرای قتل دست داشته و غیرت کیمیا خاتون هم در کار بوده است.» ( همان : 64. )
لفظ «گفته شد » دلیل بر شکّ و تردید نویسنده در این باره است. او در این باره با قطعیّت سخن نمی گوید.
5-4-6 بررسی رابطۀ شمس و مولانا در «مکتب شمس» از انجوی شیرازی:
در این کتاب به شیوه و منش و اعتقادات شمس و روابطی که او با مولانا داشته توجّه شده است.
زندگی شمس از آغاز کودکی تا زمانی که به مولانا برخورد می کند به تصویرکشیده می شود و در این تصویر می توان مشرب خاصّ او را دریافت.
« شمس تبریزی چندان به «عشق» امید بسته و عنایت دارد که می توان گفت، مذهب وی مذهب عشق است. به نظر او تا پای عشق در میان نباشد هیچ کاری حتّی مطربی و نوحه گری از پیش نمی رود:
« مطرب که عاشق نبود و نوحه گر که دردمند نبود، دیگران را سرد کند، او برای آن باشد که ایشان را گرم کند. » ( انجوی شیرازی، ] بی تا [ : 29 .)
و این است رمز تأثیر سخن او، چیزی که شمس در اندیشه و رفتارش برای همگان به معرض نمایش می گذارد و می خواهد دیگران نیز آن را دریابند، عشق و تنها عشق..
5-4-7 بررسی رابطۀ شمس با خانوادۀ مولانا در شکوه شمس از آن ماری شیمل :
مولانا عشق را ساری در همۀ اشیاء می داند و شمس را جلوۀ کامل حقیقت عشق می شمارد:
« ] مولانا [ در سراسر عالم حقیقت عشق را مشاهده می نماید و جلوه ای کاملتر از این حقیقت را در شمس- الدین تبریزی که وی را به «نور مطلق» و «آفتابی از انوار حق»-توصیف می نماید و مرتبه ای نازلتر از این حقیقت را در شه حسام الدین که « نور انجم» است می یابد.» (شیمل، 1367 : 53 .)
برخورد شمس و مولانا نقطۀ پیوند عرفان نظری با عرفان عملی است که این پیوند خود سرچشمۀ انقلابی درونی در مولانا می گردد :
« مولانا علاوه بر تسلّط به علم کلام و عرفان علمی و نظری، تصوّف عملی را نزد استاد فرا گرفته است و به عبادات و طاعات سال ها ادامه داده است تا به مقام کمال رسیده است و ملاقات او با شمس تلاقیّ شخص متعارف و معمولی با عارف بزرگی نبوده است، بلکه مواجهۀ بین دو عارف کامل واقع شده است و استعداد قبول جذبات در او به حد اعلی رسیده بود.» ( همان :62- 63 . )
نکاتی که در این میان می توان دریافت:
الف-شمس و مولانا هر دو عارف کامل معرفی شده اند؛ یکی در علوم رسمی و عرفان نظری و دیگری در علم باطن و عرفان عملی.
ب-هنگام این برخورد مولانا به حدّی از تکامل رسیده بود تا این تغییر یکباره، در منش چندین سالۀ خود را بپذیرد.
2-شمس و کیمیا خاتون:
در این کتاب سخنی از علاقه و خواست شمس برای وصلت با کیمیا نیست بلکه این استراتژی مولانا برای نگاهداشت شمس در کنار خویش است.
« جلال الدین، به این امید که آن یار را نزد خود نگاه دارد، یکی از دخترانی را که پروردۀ حرم او بود به نکاح شمس الدین در آورد. شمس عمیقاً به این کیمیا عشق می ورزید.» ( همان : 40.)
این سخن که مولانا کیمیا را به نکاح شمس در می آورد، می تواند دو وجه داشته باشد:
1 – یا شمس از او خواسته، چرا که سابقۀ درخواست چیزهای نامتعارف شمس از مولانا را در مواردی سراغ داریم.
2- این کار به منظور پایبندکردن شمس انجام شده است که در هر دوی آن ها، نقش مولانا مورد توجّه است.
3- شمس و علاء الدین
علاء الدین از شمس متنفّر است. چرا که پدرش را از او ربوده است. رفت و آمد های علاء الدین از مقابل حجرۀ شمس خواه عمداً و خواه بدون منظور در متشنّج کردن این رابطه مؤثّر است.
« در خانۀ مولانا اتاق کوچکی به این زوج داده شد. همه گاه که این فرزند فاضل جلال الدین، به آن جا می آمد، شمس او را شماتت می کرد که سرزده به دیدن دوست پدر نیاید. نفس این واقعه هر چه بوده است، مسلماً به تنفّر علاءالدین نسبت به این بیگانه که صمیمی ترین یار پدرش شده بود، افزود.» ( همان 40 -41 .)
علاء الدین مسبب مرگ شمس بیان می گردد:
« داستان غم انگیز مرگ شمس با موافقت پنهانی علاء الدین در شب پنجم شعبان 645 ق پنجم دسامبر 1247 اتّفاق افتاد و تا مدّت ها آن را از مولوی پنهان کردند.
مولانا، احساس کرد که علاء الدین در داستان غم انگیز کشتن شمس، دست داشته است. بسیاری از داستان ها می گویند و نامه هایش نیز ثابت می کند که او از آن پس هرگز به پسرش توجّهی نکرد. » ( همان : 43 . )
نویسنده دخالت علاء الدین را در مرگ شمس باور دارد و نکاتی را در تأیید آن می آورد و بیان می کند که مولانا پس از آگاهی از این موضوع نسبت به او بی توّجه شد. در صورتی که زرین کوب این بیانات را شایعاتی بی اساس می داند و دلایلی را هم برای ردّ این روایات جعلی بیان می کند.
5-5 بررسی روابط شمس و مولانا در زندگینامه داستانی
5-5-1 « پلّه پلّه تا ملاقات خدا» از زرین کوب:
1- شمس و مولانا :
مولانا در روز برخورد با شمس سرشار از غرور و تحسین مریدان و افرادی بود که او را ستایش می کردند و شهرت و محبوبیّت فراوانی را کسب کرده بود و همۀ این عوامل در او نوعی غرور علمی ایجاد کرده بود. امّا آنچه از منابع روایی تاریخی بر می آید مولانا خود قابلیّت و استعداد تغییر و تکامل را داشت.
شمس و مولانا هر دو از مکالمۀ همدیگر سرمست شدند. سؤالی که آغازگر کلام آن ها بود، ساده بود؛ امّا تأثیر عمیقی در هر دوی آن ها به جای گذاشت: « مولانا از این سوال مست شد و شمس هم، چنانکه خود او بعدها نقل می کرد، از مستی مولانا ذوق مستی یافت. سؤال و جوابی ساده بین آن ها رد و بدل شده بود، امّا تأثیری شگرف در آن ها به وجود آمده بود. نگاه تفسیر ناپذیری که بین آن ها مبادله شد بیش از سخنانی که بر زبان هایشان رفت این تأثیر شگرف را بوجود آورده بود» ( زرین کوب، 1370 : 106-107.)
2-رابطۀ شمس وکیمیا خاتون
شمس به کیمیا علاقمند می شود کیمیا خاتون پروردۀ حرم مولانا نام برده می شود و همین خود مجال طعن و اتهام دیگران را در حقّ او ایجاد می کند.
«مرد تبریزی به کیمیا خاتون که پروردۀ حرم مولانا و هم، مقیم حرم سرای وی بود علاقه پیدا کرد و معلوم شد اولیای حق هم از اسارت در دام عشق جسمانی در امان نمی مانند. شمس که همه عمر از هر دامی گریخته بود، به هیچ تعلّقی سر فرود نیاورده بود، حتّی از طوفان شور و هیجان روحانی مولانا خود را کنار گرفته بود، بالاخره به عشق این دختر (جمیله و عفیفه ) پایبند شد.» ( همان :136.)
این عشق رسواگر بود. زیرا شمس پیرمردی عارف بود و همواره مورد هجوم مخالفت دشمنانی که مشی و منش او را قبول نداشتند قرار داشت و ضربه ای که از ناحیۀ این عشق متوجّه او می شد؛ بسیار محکم و کوبنده بود.
گرچه شمس که همواره تنها بود این تجربۀ جدید را به عنوان سیر و سلوکی نو می پذیرفت و آن را باور داشت. زیرا همزمان با تغذیۀ روح جسم هم به بی نیازی می رسید. امّا این عشق مثل همۀ عشق های زمینی دیگر از حسادت و غیرت به دور نبود.
موضوعی که درکتب دیگر کمتر به آن پرداخته شده تأثیری است که، حضور کیمیا در زندگی شمس داشته است. شمس همواره خود سرچشمه و منشأ تغییر و تحوّل بوده است، امّا همین مرد خود به واسطۀ کیمیا به چیزهایی رسید که نه در سفرهای طولانی و نه در ریاضاتی که متحمّل می شد نیافته بود. آرامش و معاشرت با دیگران این دو ثمرۀ عشق کیمیا برای شمس بود. ( ر.ک. همان : 138. )
مرگ کیمیا خاتون پس از دوره ای از محدودیّت ها که شمس برای کیمیا ایجاد کرد و مشاجره ای طولانی با او اتّفاق افتاد. پس از آن شمس از قونیه رخت بربست. زیرا همۀ دلخوشی و امید اش را در این دنیای مادی و محدود از دست داده بود.
3- شمس و علاء الدین
رابطۀ شمس و علاء الدین رابطه ای دوستانه نیست و علّت این دشمنایگی هم، در رفتار نادرست علاء الدین نهفته است:
« امّا علاءالدین، که جوانتر بود و مثل طالب علمان مدرسه ورای علم و کتاب در هیچ چیز به چشم اهمیّت نمی نگریست، در این خلوت که صحبت مرد غریبه و پدرش را از توجّه به درس و وعظ و کتاب بازداشته بود به چشم سوء ظن نگاه می کرد.» ( همان : 115.)
علاءالدین عالم به علوم ظاهر و پایبند به علوم رسمی زمانه است در صورتی که شمس آمده تا مولانا را از علم ظاهر برهاند پس بعید نیست که علاء الدین نتواند با او سازگاری داشته باشد.
4- رابطۀ شمس و کراخاتون
گفتۀ نویسنده در این رابطه با منابع تاریخی روایی از جمله مناقب العارفین تطابق دارد. «کراخاتون از این غریبه بی سر و پا که شوهر عزیزش را از او دور کرده بود ناخرسند بود، امّا اعتمادی که به مولانا داشت مانع از آن بود که این ناخرسندی را به نحوی اظهار کند.» ( همان : 115. )
او از دوری شوهر خود ناخشنود است، امّا به دلیل عشق و احترامی که به همسرش دارد این دوری را تحمّل می کند و شاید چون شمّه ای از لطف این رابطه را یافته تا حدودی قادر به درک آن هست.
در جایی دیگر کراخاتون از غیبت شمس اظهار خرسندی می کند و این نشان می دهد که علّت سکوت او هنگام حضور شمس ناشی از نوعی ترس و احترام بوده است؛ ترس دور شدن بیش تر از همسرش.
«کراخاتون هر چند چیزی نمی گفت؛ از گم شدن مردی که شوهر محبوب وی را از زندگی در خانه و از توجّه به امر خانواده باز داشته بود خرسندی داشت.» (همان: 129.)
5-6 نقاط مبهم در روابط میان شمس و خانواده مولانا :
نقاط روشن میان شمس و خانواده مولانا که مورد ﺗﺄیید منابع تاریخ روایی و منابع تحقیقی بود تا حدودی در بررسی روابط میان شمس و خانواده مولانا بیان شد.
از این رو اساس را بر نقاط مبهم این روابط که آن را به مواردی تقسیم می کنیم بیان می داریم و سپس در منابع تاریخ روایی، تحقیقی و داستانی به بررسی این موارد می پردازیم :
١.در باب کیمیا خاتون و نسبتش با مولانا و شمس.
٢.نسب کراخاتون و نسبتش با مولانا و کیمیا خاتون.
٣.محّل دیدار شمس و مولانا.
٤.مرگ شمس و شایعات موجود در این باره.
٥.علّت مرگ کیمیا خاتون.
5-6-1 در باب کیمیا خاتون و نسبتش با مولانا و شمس (منابع تاریخی):
رساله سپهسالار :
در رساله سپهسالار کیمیا خاتون پروردۀ حرم حضرت خداوندگار نام برده می شود.( ر. ک. سپهسالار، ١٣٨٥ : ١١١. )
پیوند دهندۀ این ازدواج مولاناست. او این کار را برای این انجام می دهد تا محبوبش (شمس الدین) را در قونیه پایبندکند، امّا از کلام سپهسالار چنین بر می آید که هردو خواستار این ازدواج اند.
منابع تاریخ روایی اطلاعات مشخّصی در باب کیمیا خاتون نمی دهند، در نهایت او را پروردۀ حرم مولانا می خوانند.
توضیحات در این باره کلّی است. امّا آنچه مسلّم است مولانا در سرنوشت و زندگی کیمیا تأثیر بسیاری دارد. البتّه باید توجّه داشت که، منابع تاریخ روایی به دلیل مضمون مدحی خود مجالی برای پرداختن به کسی جز مدّاح خویش را ندارند و دیگران در سایۀ وجود شخص مورد ستایش آن ها رنگ می بازند و دیگر آن که شرایط زنان در گذشته به صورت کنونی نبود و پرداختن به آن ها و مسائلشان مرسوم نبود، فقط از آن ها در کنار مردی نام برده می شد، آن هم به شرطی که در سرنوشت آن مرد مؤثّر باشند.
مناقب العارفین:
در مناقب العارفین جز مواردی گذرا از او سخنی به میان نمی آید:
١- « مولانا شمس الدین تبریزی را زنی بود کیمیا نام٬…» ( افلاکی٬ ج2، ١٣٦٢ : ٦٣٧.)
٢- «همچنان منقولست که منکوحۀ مولانا شمس الدین کیمیا خاتون زنی بود جمیله و عفیفه؛» (همان : ٦٤١. )
در مناقب العارفین از او به عنوان منکوحۀ مولانا شمس الدین سخن به میان می آید، امّا در باب چگونگی وصلت شمس با کیمیا سخنی گفته نمی شود. از مضمون مناقب العارفین و نیز سخن مولانا که بیان می کند: خاطر شمس الدین را به وی تعلّق عظیم است و نیز از غیبت شمس پس از مرگ کیمیا، می توان دریافت که علاقۀ او به این خاتون بسیار بوده و نیز در مورد او حساسیّت به خرج می داده است و دیگران از جمله مولانا از این علاقه آگاهند. (ر.ک. همان: 637 .)
منابع تحقیقی :
«تجلّی زن در آثار مولوی» از زلیخا ثقفی:
در این کتاب پس از دیدار شمس با کیمیا خاتون عاشق او می گردد و نظرش در باب زن تغییر می کند. دربارۀ اینکه کیمیا کیست؟ نحوۀ آشنایی او با شمس سخنی گفته نمی شود. چرا که همان گونه که از نام کتاب پیداست موضوع کتاب دربارۀ زن و جنبه های مختلف ظهور و بروز آن در آثار مولوی است و از آنجا که شمس همواره در کنار مولانا مطرح می شود به دیدگاه او هم اشاره ای می شود.
ثقفی کیمیا را همسر محبوب شمس می خواند. شمس قونیه را به علّت مرگ او ترک می کند. قراین نشان می دهد دیدار شمس و کیمیا به واسطۀ مولانا و در منزل او رخ می دهد پس کیمیا به نحوی با مولانا در ارتباط است.
«خط سوم » از ناصر صاحب الزمانی :
در این کتاب نیز حرف خاصی از اینکه دقیقاً کیمیا خاتون کیست؛ گفته نمی شود.
« (شمس)، در (قونیه) با دختری از دست پروردگان مولانا، به نام کیمیا زناشویی کرده است. و خاطر همسر خود را نیز سخت می خواسته است.» ( صاحب الزمانی، ١٣٥١: ٨٩ .)
تنها تفاوتی که در این کتاب شاهد آن هستیم این است که، به جای اینکه کیمیا یکی از پروردگان حرم مولانا نامیده شود، «دست پرورده مولانا» نامیده می شود و این از نزدیکی بیشتری بین کیمیا و مولانا حکایت می کند. همانگونه که می دانیم دست پرورده کسی بودن نوعی همانندی در عادات و اخلاق طرفین را در بردارد. پس کیمیا از افکار و اندیشه های مولانا بی بهره نمانده است.
هر کسی می تواند پرورده حرم باشد. امّا دست پرورده بودن معنی خاص تر و توجّه بیشتری را از جانب مولانا می طلبد.
« عشق نوازی های مولانا » از جلال ستّاری :
در این کتاب نویسنده، سخن سپهسالار دربارۀ کیمیا را بیان می کند:
« شمس تبریزی زنی کیمیا نام داشت «زیبا و پارسا» ( جمیله و عفیفه) «پروردۀ حرم حضرت خداوندگار» و از منسوبین او که به شهادت مولانا، خاطر شمس را به وی «تعلّق عظیم بود» بود و مولانا به التماس شمس پس از بازگشتش از دمشق، کیمیا را بر وی خطبه کرده بود، چون شمس را نسبت به او عُلقه خاطر بسیار بود. » ( ستاری، ١٣٨٤ : ٨۰ -٨١ .)
او به گفته های منابع تاریخ روایتی تکیه می کند با این تفاوت که تجلّی کیمیا بر شمس را با یقین نمی پذیرد و اظهار می دارد که شاید بر ساخته مریدان شمس باشد. ( ر. ک. همان : ٨0-81 .)
« شکوه شمس » از آن ماری شیمل :
سخن شیمل هم همان گفته های منابع تاریخ روایی را تأیید می کند. با توجّه به خارجی بودن نویسنده یافته های کتاب بیشتر از منابع دست اوّل (مناقب العارفین و رساله سپهسالار) تاریخ روایی گرفته شده اند او هم حرف تازه ای در این باره ندارد.
«جلال الدین، به این امید که آن یار را نزد خود نگاه دارد، یکی از دخترانی را که پروردۀ حرم او بود به نکاح شمس الدین در آورد. شمس، عمیقاً به این کیمیا عشق می ورزید.» (شیمل،40:1367.)
منابع تاریخی همان طور که گفته شد به گفته های کلّی و مبهم در این باره اکتفا کرده اند. از آنجا که اساس یافته های منابع تحقیقی بر این منابع استوار است؛ بنابراین به بازگویی مطالب تاریخ روایی اکتفا می کنند.
« پله پله تا ملاقات خدا » از زرین کوب
زرین کوب هم گفته های منابع تاریخ روایی را بیان می کند. « مرد تبریزی به کیمیا خاتون که پروردۀ حرم مولانا و مقیم حرم سرای وی بود علاقه پیدا کرد و معلوم شد اولیای حق هم از اسارت در دام عشق جسمانی در امان نمی ماند. شمس که همۀ عمر از هر دامی گریخته بود، به هر تعلّقی سر فرود نیاورده بود، حتّی از طوفان شور و هیجان روحانی مولانا خود را کنار گرفته بود، بالاخره به عشق این دختر « جمیله و عفیفه» پایبند شد.» ( زرین کوب، ١٣٧۰ : ١٣٦ .)
تفاوت بیان زرین کوب این است که او برای کیمیا ( مقیم حرم سرا بودن ) را ذکر می کند در حالی که در منابع دیگر خبری از آن نیست. و این دست پروردگی کیمیا توسط مولانا را کمرنگ می کند و دیگر اینکه این عشق جسمانی توصیف می شود و خبری از تجلّی کیمیا بر شمس نیست. همه چیز شبیه یک عشق و عاشقی دنیوی و جسمانی است.
رمان های تاریخی معاصر:
١- «کیمیا خاتون» از سعیده قدس
٢-«دختر مولانا» از موریل موفروی
حال و هوای منابع داستانی با منابع تاریخی متفاوت است زیرا مایۀ اصلی آنها تخیّل است. شخصیّت ها و حوادث به گونه ای دیگر مورد تحلیل قرار می گیرند.
در رمان های تاریخی سعی می شود تا به جنبه هایی از شخصیّت ها و حوادث پرادخته شود که به آن ها توجّه نشده و مسکوت گذاشته شده است. نویسنده فضایی جدید و شخصیّت هایی متفاوت از شخصیّت های تاریخی خلق می کند. او در این باره آزاد است، او به تصویرگری می پردازد و در این راه می تواند روانکاوی اشخاص را مدنظر قرار بدهد. (مانند سعیده قدس) و یا می تواند اصل و منشاء همه وقایع و حوادث را برشخصیّت اصلی داستان متمرکز کند، (مثل موفروی) که مولانا را اساس داستان خویش قرار داده و ظهور شمس به خاطر اوست. ازدواج و پیوند کیمیا و شمس هم به واسطه او صورت می گیرد و همه نشانه ها حاکی از حضور اوست.
«کیمیا خاتون» از سعیده قدس:
همان طور که از نام کتاب پیداست؛ رمان سعیده قدس رمانی شخصیّت محور است. او زندگی کیمیا را با تمام اندیشه ها و دغدغه هایش از کودکی تا مرگ به تصویر می کشد. قدس بیان می کند که:
«کیمیا خاتون دختر محمد شاه ایرانی و کرا خاتون، زیبا روی اکدشانی، که پس از مرگ شوهرش به عنوان همسر دوّم به عقد و ازدواج محمد جلال الدین بلخی در آمده بود، پس از ازدواج مادرش ساکن حرم مولانا شد.»
١- در این کتاب نام پدر و مادر کیمیا خاتون دقیقا ذکر می شود.
٢- دلیل ساکن بودن در حرم مولانا ازدواج مادرکیمیا با مولانا ذکر می گردد.
٣- او دختر خوانده مولانا است.
وی