کیمیا، شمس، شخصیّت، مولانا، توجّه

بازگشت به قونیه خواهان ازدواج با کیمیا می شود. کیمیا خواستار این ازدواج نیست. سایرین نیز نسبت به این وصلت خوش بین نیستند. با ورود شمس به زندگی کیمیا دورۀ اسارت و بردگی او آغاز می شود. او اجازۀ معاشرت با دیگران را ندارد. عبور و مرور علاءالدین -رقیب عشقی شمس- از مقابل حجرۀ شمس و کیمیا بر شدّت محدودیّت های کیمیا از جانب شمس می افزاید.
و در آخر نیز مرگ مظلومانۀ کیمیا در پی مشاجره ای که با شمس دارد؛ اتّفاق می افتد. پس از آن شمس برای همیشه از قونیه می رود، تصویری که قدس روایتش را با آن آغاز کرده است.
7-1 معرفی شخصیّت ها
شخصیّت های اصلی شامل شمس، کیمیا، علاءالدین و مولانا هستند.
کیمیا :
کیمیا در کتاب قدس شخصیّتی پویا است. وی فرزند کراخاتون همسر دوّم مولاناست که با ازدواج مادر، به اجبار، وارد حرم سرای مولانا می شود جایی که همه چیز برای او بیگانه است. وی با ورود به آنجا از مادرش دور می شود و آسایش خانۀ خویش را در حرم سرای مولانا ندارد، رابطه اش با مولانا رابطۀ نزدیکی نیست و با تنها کسی که به نوعی تفاهم می رسد علاءالدین فرزند دوّم مولاناست.
درکتاب کیمیا خاتون از شخصیّت های فرعی دیگری هم نامبرده می شود؛ مثلاً «الیاس» و «آیا» که با گفتگوها و عملکردهایشان در طی روایت، همچون قطعه های پازل به ترسیم چهرۀ بهتری از کیمیا کمک می کنند؛ با توجّه به قدرت غیر قابل انکار نویسندگی و تخیّل قدس این امکان وجود دارد که، دست به خلق شخصیّت های جدید که مابه ازای تاریخی نداشته اند؛ زده باشد.
مولانا:
شخصیّت مولانا در کنار کیمیا مطرح می گردد. لیکن پویایی شخصیّت او را ندارد. از آنجا که با ورود شمس به زندگی مولانا وی از عالم قیل و قال رسته و به عالمی ماوراء آن می رسد می توان از او نیز به عنوان شخصیّتی پویا نام برد.
شمس:
شمس شخصیّتی ایستاست. اگرچه گاهی دچار تغییراتی می شود، امّا این تغییرات چشمگیر نیست. همانگونه که از نام کتاب هم پیداست روایت قدس حول محور کیمیا خاتون می چرخد و بقیّه اشخاص و اتّفاقات تا انجا که به کیمیا مربوط می شوند اهمیّت می یابند. شمس در یک نگاه ویرانگراست. با ورودش به خانوادۀ مولانا همۀ آمال و آرزوها وآرامش آن ها را بر هم زده است. در این میان کیمیا هم از تیر رس او در امان نمی ماند و قربانی هوس او می شود.
اگر چه نویسنده تا حدودی به منابع تاریخ روایی پایبند مانده امّا تصویر ارائه شده از او دربارۀ شمس مطابق منابع روایی نیست. بلکه تصویر مردی خودخواه، هوس ران، خودپسند و حسود است که همه چیز را برای خود می خواهد.(چه مولانا و چه کیمیا را ) هردوی این شخصیّت ها از جانب او دچار می شوند. وجهۀ علمی مولانا در مظان اتّهام قرار می گیرد، کیمیا هم شادابی و آزادیش را از دست می دهد و چیزی که نصیبش می شود اسارت و پژمردگی است.
علاءالدین:
برخلاف همۀ کتاب ها فرزند ناخلف مولانا نیست. او کیمیا را دوست دارد، وضعیّت خانواده، مقام علمی او در رفتارهایش مؤثّر است. او بین علم و احساس در جدال است.
شخصیّت های فرعی: (بهاءالدین و کراخاتون)
از آنجا که نگاه نویسنده به وقایع نگاهی زنانه و تحت تأثیر دیدگاه روانی فروید است. شخصیّت ها و عملکردهایشان را با توجّه به این دو نکته باید مورد بررسی قرار داد.
شخصیتهای فرعی:
مادرکیمیا است که، او هم پس از آمدن به این خانه جاه و جلال گذشته اش را از دست می دهد. رابطه اش با دخترش محدود می شود و تصویری که از او به نمایش گذاشته می شود؛ تصویر همسری مطیع امّا، ناخرسند
از شرایط موجود است.
بهاءالدین:
فرزند اهل فقه و علم مولاناست او انسانی خشک و غیرقابل نفوذ است. کیمیا با او رابطۀ چندانی ندارد. از برادر دیگر بزرگتر است. چنین به نظر می آید که وی سعی دارد؛ همواره چهرۀ بهتری از برادر دیگر به معرض نمایش بگذارد. ویژگی هایی که برای او ذکر می شود؛ متناسب با ویژگی هایی است که، کتب دیگر برای علاءالدین برشمرده اند و به نوعی شخصیّت او در این کتاب با تصویری که کتب دیگر از علاءالدین ارائه می دهند، خلط شده است.
7-2 چگونگی شخصیّت پردازی ها:
شخصیّت پردازی در سعیده قدس قربانی افکار و عقاید نویسنده می شود او عملکرد شخصیّت ها را با توجّه به عقیده ای که در ذهن دارد و سعی در برجسته کردنش دارد به نمایش می گذارد. او به شخصیّت ها میدان نمی دهد آنها فقط می توانند در محدوده ای که قدس برای آن ها تعیین کرده جولان دهند اگر چه در پرداختن به شخصیّت کیمیا، مجال بیشتری برای شناخت شخصیّت داریم.
پردازش شخصیّت شمس در این کتاب قابل توجّه است، چرا که چهره ای که از او ترسیم می شود. از بسیاری جهات با آنچه که در مناقب العارفین و رسالۀ سپهسالار دربارۀ او آمده متفاوت است. شمس یک انسان با همۀ نیازها و دغدغه های معمولی به تصویر کشیده می شود. در این روایت توجّه به مفاهیمی چون شهوت، سلطه جویی و خودخواهی در مورد شمس به وضوح جلوه گر است. شخصیّت ها در این کتاب در سایۀ یکدیگر رنگ می بازند و روایت شخصیّت محور بیان می گردد. مثلاً با ورود شمس حضور مولانا کمرنگ می گردد. اتّفاقی که در رابطه با شمس هم صدق می کند یعنی روند داستان آنجا که به کیمیا می پردازد از سیطره و نفوذ شمس در داستان می کاهد.
کیمیا نمونه نوعی همۀ زنانی می شود که به نوعی زیر دست اند. قدس به داستانی کهن نگاهی نو و زنانه دارد. همانطورکه می دانیم؛ زنان و مسائلشان درگذشته از اهمیّت امروز برخوردار نبوده است. نویسنده سعی کرده تا به این مسائل بپردازد و از خلال آن ها رویدادها را تجزیه و تحلیل کند.
7-3 نگاه سعیده قدس:
همانطورکه قبلاً هم اشاره شد، نگاه قدس زنانه و مردستیز و تحت تأثیردیدگاه روانی فروید است.
او دراین نگاه به خود جسارت می دهد که از شمسی که مناقب العارفین پر ازمدح و کرامات اوست، انسانی بیمار، حسدپیشه، فحّاش و بدبین بسازد.
نویسنده تلاشی برای بر جسته کردن شخصیّت مولانا نمی کند چون همانطور که گفته شد نویسنده رمان را از زبان کیمیا بیان می کند و دغدغه و نگرانی های او را به معرض نمایش می گذارد.
روایت خانم قدس در واقع برشی از زندگی است، با نگاهی که تاحدودی بدبینانه است و بیشتر به بیان محرومیّت ها و ناکامی ها می پردازد. هر قدمی که شخصیّت های اصلی بر می دارند نه تنها آن ها را به جلو پیش نمی راند بلکه آن ها را به موقعیّتی به مراتب بدتر از گذشته می رساند. مثلاً ازدواج مادر کیمیا برای او اسارت و دوری از فرزندانش را به همراه دارد. این در مورد کیمیا هم اتّفاق می افتد، ورود او به خانۀ مولانا و در پی آن ازدواج با شمس مشکلات زیادی را برای او به همراه دارد. حتّی شمس هم از این قاعده مستثنی نیست زیرا ازدواج او با کیمیا نمی تواند او را به آرامشی که سال ها در پی آن بوده است برساند و علاوه بر آن بر بد نامی هرچه بیشتر او در میان عوام نیز منجر می گردد. همه شخصیّت ها به نوعی نقش قربانی را بازی می کنند.
7-4 ویژگی روایی ( زاویه دید،کانون و… )
زاویه دید:
روایت از منظر دانای کل روایت می شود. امّا در جاهایی از داستان شاهد نقل روایت از زبان شخصیت های اصلی داستان یعنی کیمیا و شمس هستیم. (ر.ک. قدس، 155:1388.)
مثلاً کیمیا اندیشه هایش را بیان می کند:
«من از همان آغاز با یاس ها سر و سرّی داشتم؛ یا شاید آن ها با من رمز و رازی داشتند.» (قدس، 1388 : 14 .)
میزان نقل روایت داستان از زبان کیمیا بیش از شمس است. گویی نویسنده می خواهد کیمیای در غبار ماندۀ منابع روایی کهن را که فقط از او -آن هم در زیر سایۀ شمس- نامی بجای مانده است، به خواننده بشناساند. نویسنده تمام تلاشش را برای برتر نشان دادن کیمیا به کار می گیرد.
کانون:
کانون توجّه بر ویژگی های روانی اشخاص به ویژه کیمیا و دلنگرانی های اوست. پس از او به شمس و علاءالدین می رسیم که، هر کدام دغدغه ها و درگیری های مخصوص به خود را دارند. تأکید نویسنده بر متمرکز کردن ویژگی های روانی بیمارگونه در اشخاص است که روایت را تحت تأثیر قرار می دهد. شخصیّت ها خود را با گفتگو و بیشتر با عملکردشان در روند داستان نشان می دهند. قدس شخصیّت ها را معرفی می کند و از گفتگوهایشان به عنوان ابزاری برای نشان دادن باطن آن ها بهره می جوید.
درونمایه:
آغاز ماجرا دربارۀ کودکی و نوجوانی کیمیا و چگونگی پیوند او با مولانا و سپس با شمس است. نحوۀ دیدار شمس و مولانا که نقطۀ عطف روایت است نشأت گرفته از منابع تاریخ روایی، همچون مناقب العارفین امّا از منظر روان شناسی و با نگاهی دیگرگونه به شخصیّت شمس است. سپس به قصّۀ سرمستی مولانا بر اثر ظهور شمس، ازدواج شمس و در آخر کیمیا و علل مرگ او می پردازد. در این روایت شمس مسبّب مرگ کیمیاست علّت آن هم تعصّب کورکوراﻧﮥ شمس نسبت به اوست که، در این میان، مسأﻟﮥ علاقه مندی علاءالدین و کیمیا و رفت آمد های پی در پی او از مقابل حجرۀ شمس هم مؤثر است.
پیرنگ:
در این رمان به شخصیّت مولانا به خوبی توجّه نشده، تنها از این جهت که واسطۀ ازدواج کیمیا و شمس است، اهمیّت می یابد و در نهایت عامل تمام ناکامی ها و سرخوردگی های کیمیا است. کیمیا دختر خوانده مولاناست که تحت تأثیر جذﺑﮥ روحانی شمس بر مولانا قرار می گیرد. شخصیّت محوری کیمیا است و سایرین در برابر غلبه نفوذ او رنگ می بازند. این روایت دارای پیرنگ بسته است که در آن مراحل مختلف زندگی کیمیا به تصویر کشیده می شود.
گویی این روایت یک زندگینامه است زندگینامه کیمیا با همۀ آرزوها، ناکامی ها و اتّفاقاتی که برای او می افتد. سعیده قدس به سرچشمۀ وقایع توجّه چندانی ندارد او به نتیجّۀ وقایع بیشتر از علل آن ها اهمیّت می دهد. وی بیشتر به توصیف وقایع نظر دارد. گویی همه رویدادها یک علّت واحد دارند که گاه در وجود یک شخصیّت خلاصه می گردند شخصیّتی که غالباً مرد است و فرقی نمی کند که درویشی شوریده همچون شمس، مولانا مراد و مفتی قونیه و یا حتّی علاءالدین فرزند مولانا باشد.
7-5 مباحث روانی که قدس در پرداخت شخصّیّت ها در روایتش از آن ها بهره جسته است:
«از نظر افلاطون (427-347 ق. م.) در ساختمان روحی انسان سه عامل مهم مشخّص می شود: هوش، شهوت، استعداد جنسی و انفعالی. به عقیده او این سه عامل مهم بطور غیر مساوی در اشخاص به ودیعه گذاشته شده است.» (سارتر، 1348 : 82.)
قدس در پرداخت شخصیّت شمس این عوامل را مد نظر قرار داده است.»
«غریزه شهوت انسان باید از راه مستقیم به مقصود برسد یا اینکه باعث زحمت و خسارت بزرگ می شود. گاهی ممکن است احساس وسوسه در کار خود پیروز نشود و با سایر عوامل برخورد نماید و از دنیای خارج چیزهایی را به خود بگیرد که به جای درک لذّت باعث ناراحتی شود. » (همان: 123.)
در کتاب سعیده قدس با توجّه به شرایط جسمی شمس و همچنین منطق خاصّ عرفا در سرکوبی غرایز عملکرد شمس دربارۀ کیمیا خاتون را می توان وابسته به این موضوع دانست. زیرا؛ با توجّه به نظر فروید هم «خواهش نفس که به واسطه منع جنسی است. در مقابل سرخوردگی ها تاب مقاومت نداشته خود را به دست ناتوانی می دهد. » (ر.ک. همان :496- 497)
«بنابر عقیده آدلر نقص اعضا حس کوچک بینی را زیاد می کند.» (همان: 139.) شمس هم از این موضوع مستثنی نیست.
«شناخت انسان از لحاظ روان کاوی بر اساس وجدان ناخودگاه ماست. بسیاری از مراحل عادات و اخلاق ما از دوران کودکی در اختیار این نیروی ناخودگاه است و در آنجا نیروی ناخودآگاه مانند اینکه با رشته ای مرموز مربوط است، ما را به طرفی می کشاند که هیچ ارتباطی با ارگانیسم بدن ما ندارد.
سه دانشمند بزرگ روانکاوی، فروید، آدلر، یونگ از روی این نیروی ناخودآگاه برای ما شخصّیّت جدیدی قائل شده اند.» (همان: 118.)
غالب بیماری های جنون یا لااقل هشتاد درصد آن ها از امور جنسی ریشه می گیرد که می توان رگه هایی از آن را در شخصیّت شمس در روایت قدس مشاهده کرد. خشم و پرخاشگری که قدس از آن ها در تبیین شخصیّت شمس بهره جسته اغلب واکنشی در برابر ناکامی های روانی است که، نمونه هایی از آن در کتاب مشهود است:
الف) «…دیر به خانه آمده بودم. او مرا می زد….صدایی دهشتناک و بد طنین از حنجره اش بیرون می آمد. ناسزاهایی می گفت که معنی هیچ یک را نمی فهمیدم.» (قدس، 1388: 258.)
ب)« فقط وحشت همان لحظه بازگشت به خانه، و کتک و فحّاشی و جنجالی که مثل همیشه منتظرم بود، سراپای وجودم را گرفته بود خدا خدا می کردم نیامده باشد.» (همان: 269.)
برای مطالعه بیشتر(ر.ک. همان: 270-271.)
البتّه این مشکلات روانی تنها محدود به شمس نمی شود، نمود هایی از افسردگی را نیز در شخصیّت کیمیا می توان مشاهده کرد. (ر.ک. همان: 265-266.)
آدم ذهنی:
«آدم ذهنی کسی است که به سوی دنیای درونی توجّه می کند ولی افراد عینی به سوی دنیای خارج راه دارند. بنا بر عقیده یونگ این دو تیپ مردم دو طبقه مخالف یکدیگرند که یکی روی وجدان خودآگاه و دیگری روی ناخودآگاه تکیه دارد.» ( سارتر، 1348: 141.)
در روایت قدس شمس یک آدم درونی است و علاءالدین که نقطه مقابل او قرار می گیرد فردی عینی است.

بحران حسادت عشقی:
« ممکن است گاهی حسادت اساس بسیاری از ناراحتی ها و یک نوع از بیماری روحی حقیقی و غیر قابل علاج باشد بسیاری از جنایت های عشقی در اثر بحران این نوع بیماری انجام شده است. »(همان:211.)
سعیده قدس با نشانه هایی که در روایت خود به خواننده می دهد؛ مرگ کیمیا را به نوعی حسادت عشقی مربوط می داند. (قدس،267:1388.)
بنا بر نظر میریام آلوت؛ هر شخصیّتی باید نمادی باشد قراردادی. می توان شخصیّت شمس در«دخترمولوی» را برای مولانا و کیمیا نماد یک معلّم الهی و یک رهنما دانست امّا، در روایت قدس تصویری روشن از شمس را مشاهده نمی کنیم.
«غایت مقصود رمان نویس آن است که خواننده را به کلّی بی خبر و فارغ از این واقعیّت نگاه دارد که اصلاً نویسنده ای هم در میان هست و حتّی فارغ از این واقعیّت نیز که اصلاً کتابی می خواند. و البتّه، هرگز و هیچگاه برای هیچ رمان نویسی میسّر نمی شود؛ امّا اینقدر هست که به نوعی بتوان خواننده را سخت درگیر و مشغول نگاه داشت و نویسنده هرچه بیشتر بتواند خواننده را به محیط پیرامونش بی توجّه نگاه دارد، به همان اندازه نیز بیشتر موفّق شده است.» (آلوت،1368: 446.)
در «کیمیا خاتون» شاهد حضور پررنگ نویسنده و ابراز عقاید او از زبان شخصیّت های مختلف هستیم. حضور نویسنده در «دختر مولانا» به مراتب کمتر از کیمیا خاتون است و خبری از قضاوت و ابراز عقاید توسط نویسنده نیست.
گرایش به احساساتی شدن یکی از مشکلات روایت قدس است او افکار و احساساتش را از زبان کیمیا و بعنوان یک زن بیان می دارد.
فصل هشتم
بررسی نوسان روایت و مضمون در دو رمان تاریخی دختر مولانا وکیمیا خاتون:
8-1 نوسان روایت های داستانی دربارۀ شمس در کیمیا خاتون از حیث محور خیال و واقع و مطابقت با منابع تاریخی:
سعیده قدس در داستان پردازی خود دربارۀ شمس و کیمیا خواسته است، رفتار شمس را مبتنی بر انگیزه های روانی و سركوب غرایز معرفی کند. نویسنده این رمان داستان زندگی شمس را از زاویۀ مکاتب روانشناسی امروزین غرب روایت کرده است. باید دانست که روانکاوی معیار درستی برای بررسی شخصیّت های عرفانی نیست، زیرا با وارد شدن در حوزۀ روانکاوی بسیاری از مسائل مطرح شده در عرفان نادیده گرفته می شود و با نادیده گرفته شدن آنها بسياری از ابعاد شخصیّت های عرفانی رنگ می بازد و قابل دریافت نیست. بدين منظور ما به بررسي نوسان روايت ها در داستان کیمیا خاتون و مقايسه آنها با منابع روايي تاريخي مانند مناقب العارفین و رساله سپهسالار مي پردازيم تا در نهايت علل اين تفاوت ها را در یابیم.
در این بخش روایت سعیده قدس را از شمس و کیمیا خاتون با توجّه به منابع تاریخی روایی و جهت گیری آن از حیث وفاداری او به این منابع و میزان تطابق این روایات با عنصر حقیقت و خیال بررسی می کنیم. ابتدا تصاویر ارائه شده بیان میشود؛ سپس میزان تطابق آنها با منابع تاریخی چون مناقب العارفین و رساله فریدون سپهسالار ذکر میگردد و سپس چگونگی ارائه این روایات از منظر واقعیت و خیال مورد بررسی قرار می گیرد و نکات و مطالبی که در این روایات جلوه گر است بیان می شود؛ در پایان نیز به نتیجه گیری در باب ارائه چگونگی بیان روایت توسط نویسنده می پردازیم.
به نظر میرسد لازم است؛ ابتدا توضيحي مختصر درباره مفهوم سوبژكتيو و ابژکتیو بدهيم. همانگونه كه مي دانيم سوبژه انسان و عالم صغير و ابژه عالم كبير و جهان است. آنجا كه نويسنده محور توصيف و روايت خويش را باطن و ذهن قرار مي دهد تصويري سوبژكتيو خلق مي كند و آنجا که با محيط بيرون سر وكار دارد تصوير او ابژكتيو است. گاه نيز تصاوير هم داراي جنبه دروني و انفسي (سوبژکتیو) و هم داراي جنبه بيروني(ابژکتیو) است. امّا آنچه كه مسلّم است همواره در روايت و تصوير پردازي يكي از دو جنبه نفوذ بیشري دارد.
بررسی روایات از حیث محور خیال و مطابقت با منابع تاریخی:
1. «پیرمرد به تیرک بادبان تکیه داده بود و باد به سختی موهای تنک و بلندش را به بازی گرفته بود.» (قدس، 1388: 13.)
توضیح:
تصویر ارائه شده هرچند تصویری واقع گرایانه و ابژکتیو و ناظر بر هیئت ظاهری شمس تبریزی است امّا درعین حال می تواند از نظر درونی تداعی کننده تصویر سوبژکتیو تفکر، پریشانی و یأس او نیز باشد.
2. « مرگ برایش خلاصی بود امّا قرار نبود او خلاص شود. شاید هم اصلاً مرده بود و این سفینه داشت او را به سوی بارگاهی می برد که عمری در طلب خاک بوسیاش، شرق و غرب را پرسه زده بود. آیا او را نزد کسی می بردند که روزی توهّم قربت وی، از این پیر درهم شکسته هیولایی ساخته بود و باز غوغای نفسکش های مستانه و پر غرور راه را به سوی او باخته بود…؟» (همان:14.)
تصویر ارائه شده در بردارنده نکاتی است که مورد تأیید منابع تاریخ روایی نیز هست؛
1 – «طلب خاک بوسی این بارگاه» اشاره به سفرهای متعدد شمس در جستجوی فردی چون مولانا ست:
« در حال از عالم غيب اشارت رسيد كه حريف صحبت خواهي؟ به طرف